معنی زرینسپر
6 بازدید
[ زَرْ ری سِ پَ ] (اِ مرکب) سپر زرین. سپری ساخته از زر. سپر طلائی : ز بس خود زرین و زرین سپر بگردن برآورده رخشان تبر. فردوسی. || کنایه از خورشید: ای پسر بنگر به چشم سر در این زرین سپر کو ز جابلقا سحرگه قصد جابلسا کند. ناصرخسرو. رجوع به زرین و دیگر ترکیب های آن شود.
کلمات همقافیه با «زرینسپر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پر» برای سرودن شعر