معنی زرینرسن
5 بازدید
[ زَرْ ری رَ سَ ] (اِ مرکب) رسنی بافته از زر. رسن طلائی. || زرین رسن و یوسف زرین رسن کنایه از خورشید و شعاع آن : از چاه دی رسته به فن این یوسف زرین رسن وز ابر مصری پیرهن اشک زلیخا ریخته آن یوسف گردون نشین عیسی پاکش هم قرین در دلو رفته پیش از این آتش به صحرا ریخته زرین رسنها بافته در دلو از آن بشتافته ره سوی دریا یافته تلخاب دریا ریخته. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۳۹۰). صبح که شد یوسف زرین رسن چاه کنان در زنخ یاسمن.نظامی. رجوع به زرین و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «زرینرسن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سن» برای سرودن شعر