معنی زریع
6 بازدید
[ زِرْ ری ] (ع اِ) آنچه خود بروید از دانهٔ افتاده وقت درو در زمین ناهموار و ناآراست. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ زَ ] (ع ص، اِ) آماده و لایق برای کاشتن و زراعت کردن. (ناظم الاطباء). || عذی. کشت دشتی که از باران آب خورد و «کل ناعم زریع» تشبیه است به آن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زریع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر