معنی زریاب
7 بازدید
[ زَ ] (ع اِ) زرباب. آب زر. رجوع به زرباب در همین لغت نامه شود.[ زَ ] (اِخ) لقب علی بن نافع مولای مهدی و معلم ابراهیم موصلی که در ۱۳۶ هـ . ق. به اندلس نزد علی عبدالرحمن اوسط رفت و علی عبدالرحمن به تن خویش سواره به استقبال او شد. (تاج العروس، از ابن خلدون، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). موسیقی دانی است ایرانی و وی به اندلس می زیست و نزد اهل اندلس منزلت اسحاق بن ابراهیم موصلی را به عراق دارد در صنعت غناء و معرفت وی بدین علم. و او را اصوات مدونه ای است که در آن کتابها نوشته اند و به زریاب مثلها زنند، چنانکه احمدبن عبدربه در مدح خواننده ای گوید: لو کان زریاب حیاثم اسمعه لذاب من حسد او مات فی کمد. اغانی او را ابوالحسن اسلم بن احمدبن سعید ابن قاضی الجماعة اسلم بن عبدالعزیز کتابی کرده است. (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا). رجوع به اعلام زرکلی، عقد الفرید ج ۷ ص ۳۶، ۸۰ و ج ۸ ص ۱۴۵، ترجمهٔ مقدمهٔ ابن خلدون، اطلاعات ماهانهٔ بهمن ماه ۱۳۲۹ شمارهٔ ۱۱، مجلهٔ ایرانشهر سال سوم شماره ۳ ص ۱۶۶ و شمارهٔ ۶ ص ۳۴۶ و شمارهٔ ۸ ص ۴۹۵ و دزی ج ۱ ص ۵۹۰ شود.
کلمات همقافیه با «زریاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر