معنی زرکشید
7 بازدید
[ زَ کَ / کِ ] (ن مف مرکب) زرکشیده. پارچه ای که تارهای زر در آن کشیده باشند: بس که گران بد سلب زرکشید حاجب از آن بار چو ابرو خمید. امیرخسرو (از آنندراج). || (نف مرکب) زرکش. (آنندراج). رجوع به زرکش و زرکشیده شود.
کلمات همقافیه با «زرکشید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر