معنی زره‌پوش

معنی زره‌پوش

6 بازدید
[ زَ رِهْ / زِ رِهْ ] (نف مرکب) زره پوشنده. کسی که زره پوشد. (از فرهنگ فارسی معین). پوشندهٔ زره. پوشندهٔ پوشاکی بافته از فلز صیانت تن را از تیر و شمشیر و جز اینها: گر حور زره پوش بود ماه کمانش گر سرو غزل گوی بود کبک قدح خوار. رودکی. || (ن مف مرکب) زره پوشیده. (فرهنگ فارسی معین). کسی که زره و دیگر پوشاکهای سپاهی را پوشیده باشد. (ناظم الاطباء): بدو گفت شاها، به باغ اندرست زره پوش مردی، کمانی به دست.فردوسی. چو دیلمان زره پوش شاه مژگانش به تیز زوبین بر پیل ساخته خنگال. عسجدی. طغرل به شهر رسید... با سواری سه هزار بیشتر زره پوش. و وی کمانی به زه کرده داشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۶۵). یک علامت سیاه از بالا بگسست با سواری دوهزار زره پوش، گفتند که داوود بود. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۵۸۷). زره پوش گشتند مردان بستان مگر باغ با زاغ پیکار دارد.ناصرخسرو. به زره پوش قد تیروشت به کمانکش مژهٔ تیغ زنت.خاقانی. زره پوشان دریای شکن گیر به فرق دشمنش پوینده چون تیر.نظامی. زره برهای از زهر آب داده زره پوشان کین را خواب داده.نظامی. زره پوشی از ساقهٔ قلب شاه درآمد چو شیری به آوردگاه.نظامی. زره پوش را چون تبرزین زدی گذر کردی از مرد و بر زین زدی. سعدی (بوستان). زره پوش خسبند جنگ اوژنان که بستر بود خوابگاه زنان. سعدی (بوستان). ایمنی از خلق برد آن مژهٔ جنگجوی باشد از او در هراس زلف زره پوش تو. ابوطالب کلیم (از آنندراج). || مجازاً، موّاج. دارای موج : آب از نسیم باد زره پوش گشته ست مفتون زلف یار زره موی خوشتر است. سعدی. || (ن مف مرکب، اِ مرکب) آنچه که با زره مجهز است و گلوله های معمولی بدان کار نکند، کشتی زره پوش. (فرهنگ فارسی معین). نوعی کشتی که زرهی آهنین دارد.(یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زره دار. رجوع به زره دار شود. || تانک. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به زره و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «زره‌پوش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید