معنی زرفشان

معنی زرفشان

7 بازدید
[ زَ فَ / فِ ] (نف مرکب) افشانندهٔ زر. (ناظم الاطباء). طلا. نثارکنندهٔ زر و جواهر. بخشندهٔ زر: ندیده ست هرگز چنو هیچ زائر عطابخش آزادهٔ زرفشانی.فرخی. از کف زرفشان او خجلند چشمهٔ آفتاب و چشم سحاب.سوزنی. بر فرق اهل فضل زرفشان شود هوا هرگاه از آن بحار شود بر هوا بخار.سوزنی. عزمش همی شکنجه کند کعب کوه را تا گنج زرفشان دهد اندرخور سخاش. خاقانی. هنگام آنکه خلعه دهد باغ را بهار آن گنج زرفشان خزان اختیار کرد.خاقانی. || به مجاز، تابان : گزارندهٔ عقد گوهرکشان خبر داد از آن گوهر زرفشان.نظامی. || (ن مف مرکب) زرافشان. زرفشانده. (فرهنگ فارسی معین). چیزی زرپاشیده. چیزی دارای ریزه های زر، چون: قبای زرفشان، جام زرفشان و جز اینها که زرین یا زرگون شده باشد: چون روز رسد دو روزن چشم زآن خوانچهٔ زرفشان برافروز.خاقانی. نازنینانی که دیر آگه شدند زود جام زرفشان درخواستند.خاقانی. امروز به که عمود زد صبح پس خنجر زرفشان برآورد.خاقانی. || (حامص مرکب) زرفشانی. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به زرفشان کردن و زرفشانی شود. || (اِ مرکب) نام روز نهم باشد از نامهای فلکی. (برهان) (جهانگیری) (انجمن آرا) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). نام روز نهم از هر ماه شمسی. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «زرفشان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید