معنی زرفام
11 بازدید
[ زَ ] (ص مرکب) طلائی. طلائی رنگ. زرگون. به رنگ زرد: چو رنگین رخ شاه زرفام گشت جهان تیره در پیش بهرام گشت.فردوسی. گفت که خاقانیا روی تو زرفام نیست گفتم معذور دار زر ننماید به شب.خاقانی. خضر ز توقیع تو سازد تریاق روح چون ز کفت برگشاد افعی زرفام فم. خاقانی. مشو غره بر آن خرگوش زرفام که بر خنجر نگارد مرد رسّام نظامی. رجوع به زر شود.
کلمات همقافیه با «زرفام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر