معنی زرعة
7 بازدید
[ زَ عَ ] (ع اِ) واحد زرع یعنی یک خوشه. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).[ زُ عَ ] (ع اِ) تخم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). یقال: اعطنی زرعة ازرع بها ارضی. (اقرب الموارد).[ زُ / زَ / زِ عَ / زَ رَ عَ ] (ع اِ) جای کشت و زراعت. یقال: ما فی الارض زرعة؛ نیست در این زمین جائی که کشت شود. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ زُ عَ ] (اِخ) ابن شریک از قتلهٔ حضرت امام حسین (ع) بود که بدست مختار کشته شد. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۶ و ۱۴۳ و مجمل التواریخ و القصص ص ۲۹۸ شود.[ زُ عَ ] (اِخ) ابن مالک از خوارج نهروان است. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۵۷۱ شود.[ زُ عَ ] (اِخ) ابن مسلم بن جرهد اسلمی، از روات حدیث است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «زرعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر