معنی زرع

معنی زرع

6 بازدید
[ زَ ] (ع مص) کشت کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ترجمان جرجانی، ترتیب عادل بن علی). کاشتن تخم را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). کاشتن کشاورز زمین را. (از ناظم الاطباء). کاشتن. (غیاث اللغات). کشاورزی. برزگری. برزیگری. احتراث. مؤاکره. اکاری. کاشتن. کشتن. تخم افکندن. تخم پاشیدن. زراعت. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || برویانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ترجمان جرجانی، ترتیب عادل بن علی) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). روئیدن و رویانیدن. (غیاث اللغات): زرعه اللََّه؛ رویانید او را خدای. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || یقال للصبی: زرعه اللََّه؛ ای جبره. (منتهی الارب)؛ ای اصلح حاله. (ناظم الاطباء)؛ ای جبره و انبته. (اقرب الموارد). || رسیدن مال بکسی بعد حاجت و فقر: زرع له بعد شقاوة. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || (اِ) کشت. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات). به تازی کشت را گویند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۲۸): ذرع و زرع از بهار شد چو بهشت زرع کشت است و ذرع گوشهٔ کشت. رودکی (از لغت فرس ایضاً ص ۲۲۸). هرکه خدمت و نصیحت کسی را کند که قدر آن نداند همچنان آن کس است که به امید زرع در شورستان تخم پراکند. (کلیله و دمنه). بر وثوق و استظهار آنکه ناصرالدین با کثرت حشم و غلبهٔ لشکر به وادی غیرذی زرع نتواند گذشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۵۰). زرع را چون رسید وقت درو نخرامد چنانکه سبزهٔ نو.سعدی (گلستان). ورت مال و جاه است و زرع و تجارت چو دل با خدایست خلوت نشینی. سعدی (گلستان). سخاوت زمین است و سرمایه زرع بده کاصل خالی نماند ز فرع. سعدی (بوستان). زرش دیدم و زرع و شاگرد و رخت. سعدی (بوستان). || فرزند. ج، زروع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || خوشه و تضم . (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خوشه و به این معنی بضم هم آمده است. (آنندراج).
[ زُ رَ ] (اِخ) از اعمال حوران. (نخبة الدهر دمشقی ص ۲۰۰). رجوع به زرعه شود.

کلمات هم‌قافیه با «زرع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید