معنی زردگوش
7 بازدید
[ زَ ] (ص مرکب) کنایه از مردم منافق و مذبذبین باشد. (برهان) (آنندراج). کنایه از منافق باشد. (انجمن آرا) (از فرهنگ رشیدی). منافق. مذبذب. بدخواه. کینه ور. متملق. (ناظم الاطباء). منافق مذبذب. (فرهنگ فارسی معین) (از غیاث اللغات). در بهار عجم، زردگوش و زردگوشه؛ کاهل و بیکاره که کاری از او برنیاید و زیرچاق همه باشد. (آنندراج). بی غیرت بی تعصب. زرده گوش. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زردگوشان هری را کردی از گفتار نغز چون سیه چشمان جنت گوش و گردن پر درر. سنائی. جوقی از این زردگوش گاه غضب سرخ چشم هر یک طاغی و دیو رهبر طغیان او. خاقانی. زردگوشان به گوشه ها مردند سر به آب سیه فروبردند.نظامی. هرچند ز چشم زردگوشان سرخ است رخم ز خون جوشان.نظامی. کون فراخی تنگ چشمی دل سیاه زردگوشی دین فروشی عشوه خیز. پوربهای جامی (از آنندراج). || و نیز کنایه از ترسان و هراسان. (آنندراج): کسی که پنبه بگوش است چون گل پنبه ز خاک روز جزا زردگوش برخیزد. محمد سعید اشرف (ایضاً). ولیکن در این بیت نادم و پشیمان نیز درست میشود، فتأمل. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «زردگوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر