معنی زردوست
12 بازدید
[ زَ ] (ص مرکب) کنایه از بخیل. (آنندراج). ممسک. بخیل. پول دوست. رذل. (ناظم الاطباء). بخیل و ممسک. (شرفنامهٔ منیری): زردوست از دست جهان در پای پیل افتاده دان ما زیر پای دوستان، زر پیل «؟» بالا ریخته. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۳۷۷).
کلمات همقافیه با «زردوست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر