معنی زردوز
8 بازدید
[ زَ ] (نف مرکب) زردوزنده. آنکه با تارهای زر و گلابتون پارچه و جامه را نقش دوزد. چکن دوز. (فرهنگ فارسی معین). چکن دوز. و کسی که با تارهای زر و گلابتون پارچه و جامه را منقش می دوزد. (ناظم الاطباء). مخفی نماند که امثال این ترکیب برای دو معنی مستعمل میشود، مثلاً اگر بگوئی مرد زردوز، بمعنی دوزندهٔ زر باشد... (از آنندراج): حدیث مدعیان و خیال همکاران همان حکایت زردوز و بوریاباف است. حافظ. مه زردوز، دل از تیر نظر می دوزد چاک دل را به سر سوزن زر می دوزد. سیفی (از آنندراج). رجوع به زرکش شود. || (ن مف مرکب) زردوخته. پارچهٔ زردوزی شده. (فرهنگ فارسی معین). پارچهٔ منقش شده از تارهای زر و گلابتون. (ناظم الاطباء). اگر بگوئی پارچهٔ زردوز و یا کفش زردوز بمعنی دوخته به زر باشد... (آنندراج): تهمتن به زاری به پیش پدر ز تابوت زردوز برکرد سر.فردوسی. بود از بس که لبریز صفا آن ساق سیمینش شود زردوز هنگام سواری دامن زینش. میرزا معز فطرت (از آنندراج). جامهٔ زردوز به قیمت گران دوخته چشم همه قیمت گران. امیرخسرو (ایضاً). گلهایی که بر آن بالش زردوز افتاد همچنانست که بر تختهٔ دیبا دینار. نظام قاری (دیوان البسه ص ۱۴). رجوع به زرکش شود.
کلمات همقافیه با «زردوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر