معنی زرده

معنی زرده

5 بازدید
[ زَ دِهْ ] (نف مرکب) زردهنده. بخشایندهٔ پول و زر. (ناظم الاطباء). رجوع به زر شود.
[ زَ دَ / دِ ] (اِ مرکب) زردک. زرتک. (فرهنگ فارسی معین). اسبی را گویند که زردرنگ باشد. (برهان). اسبی را گویند که رنگ آن زرد باشد. (جهانگیری). اسب زردرنگ. (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج) (غیاث اللغات) (از ناظم الاطباء). اسبی که زردرنگ باشد. (فرهنگ فارسی معین). سمند. قسمی اسب زردرنگ. (یادداشت، بخط مرحوم دهخدا): و اسب زرده آن جنس که بغایت زرد بود، نیک باشد و بروی درم درم سیاه و بش و ناصیه و دم و خایه و کون و میان ران و چشم و لب او سیاه بود. (قابوسنامه، از حاشیهٔ برهان چ معین). مبادا که خورشید نصرت برآید جز از سایهٔ زردهٔ تیزگامت.انوری. زردهٔ شام و نقره خنگ سحر چرخ را زیر ران نبایستی.مجیر بیلقانی. از پشت سیاه زین فروکرد بر زردهٔ گامران برافکند.خاقانی. شمع که در عنان شب زرده وش و سیاه بود از لگد براق جم مُرد بقای صبحدم.خاقانی. نی به شکرخنده برون آمده زردهٔ گل نعل به خون آمده.نظامی. سوی عجم ران منشین در عرب زردهٔ روزاینک و شبدیز شب.نظامی. فلک از بهر نشست هر روز کرده بر زردهٔ خور طوق و ستام. اثیر اومانی. انامل تو چو گردد سوار زردهٔ کلک. کمال (از آنندراج). ترک من سرمکش ز پردهٔ خویش درکش آخر عنان زردهٔ خویش. امیرخسرو (ایضاً). || زردی میان تخم مرغان را نامند. (جهانگیری). قسمت زردرنگ درون تخم مرغ را گویند. (حاشیهٔ برهان چ معین). مادهٔ زرد تخم مرغ. (ناظم الاطباء). زردی تخم مرغ. (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). مقابل سپیده، قسمت درونی زردرنگ تخم طیور. مُحّ. صفرةالبیض . (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا): خورش زردهٔ خایه دادش نخست بدان داشتش چندگه تندرست. فردوسی (یادداشت ایضاً). دو خایه کرد و بلغده شد و هم اندروقت شکست و ریخت هم آنجا سپیده و زرده. سوزنی (یادداشت ایضاً). مصون از آفات دهر بوقلمون چون زردهٔ خایه در سپیده. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۵۴). - زردهٔ تخم مرغ؛ زردهٔ خایه. مح. (از دهار). - زردهٔ خایه؛ مادهٔ زردرنگ درون تخم پرندگان. زردهٔ تخم مرغ. || خلطی باشد از اخلاط اربعه که آن را به تازی صفرا خوانند. (جهانگیری). صفرا. زرداب. (فرهنگ فارسی معین). صفرا. (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مزاج صفراوای. || یرقان. (ناظم الاطباء). بیماری زرده. زردی. یرقان. (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا). || زنگ. زردی و بیماریی که به کِشت افتد. (یادداشت ایضاً). || زردرنگ و مایل به زردی. (ناظم الاطباء). - زردهٔ کامران؛ کنایه از آفتاب باشد. (برهان) (از آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). آفتاب. (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). - || کنایه از روز هم هست که عربان یوم گویند. (برهان) (از فرهنگ فارسی معین). روز. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (انجمن آرا). || آب اول که از گل کاجیره گیرند قبل از شاه آب. (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). || زردک و گزر. || برنج مزین شده با شهد و زعفران. (ناظم الاطباء). - زرده پلو؛ زعفران پلو. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || همان جامهٔ خودرنگ است که در زردک اشارت رفت. (انجمن آرا) (آنندراج) || صفی از نخل. زردق. (تاج العروس، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زردق و تاج العروس ج ۶ ص ۳۶۹ سطر آخر شود.
[ زَ دَ / دِ ] (اِخ) کوهی است به شیراز. (منتهی الارب). کوهی است که کان طلا در آن است و بعضی گویند کان نقره نیز در آن کوه هست. (برهان). نام کوهی است که معدن زر و نقره است و نزدیکی شهر شیراز تپه ای است که آن را معدن زردانند و قله زرده خوانند... (انجمن آرا) (آنندراج).
[ زَ دَ ] (اِخ) دهی از دهستان طارم بالاست که در بخش شیروان شهرستان زنجان واقع است و ۱۲۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ زَ دِ ] (اِخ) دهی از دهستان ایجاب است که در بخش کرند شهرستان شاه آباد واقع است و ۵۰۰ تن سکنه دارد.
[ زَ دِ ] (اِخ) دهی از دهستان جلگه افشار دوم است که در بخش اسدآباد شهرستان همدان واقع است و ۴۱۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ زَ دِ ] (اِخ) دهی از دهستان کوهدشت است که در بخش طرهان شهرستان خرم آباد و بر ۳هزارگزی جنوب راه خرم آباد به کوهدشت واقع است، و ۱۸۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «زرده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید