معنی زردنبو
7 بازدید
[ زَ دَمْ ] (ص مرکب) در تداول رنگی زرد و تیره چون رنگ بهی پخته و امثال آن و تنها در آدمی مستعمل است. کسی که روی زرد بدرنگ از بیماری دارد. با رنگی زرد و بدرنگ چون بیماران. (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا). زردچهره (مخصوصاً کودک). (فرهنگ فارسی معین). || زردرنگ. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به زرد شود.
کلمات همقافیه با «زردنبو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بو» برای سرودن شعر