معنی زردشتی
7 بازدید
[ زَ دُ ] (ص نسبی) (از: زردشت + ی نسبت) منسوب به زردشت. پیرو زردشت. دارای آیین زردشت. (حاشیهٔ برهان چ معین). پیرو دین زردشت. بهدین. مجوس. گبر. زرتشتی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). صاحب نفایس الفنون در ذیل «زردشتیه» آرد: قومی از مجوس اصحاب زردشت بن نوذر است که در زمان گشتاسب ظاهر شد و مردمان را از دین صائبان بازداشت و به مجوسیت دعوت کرد. گشتاسب بدو بگروید و به زند خواندن مشغول شد و اباحت اظهار کرد. زعم ایشان آن است که زردشت پیغمبر بود. - انتهی. (حاشیهٔ برهان چ معین): بل هندویست برهمن آتش گرفته سر چون آب عیدنامهٔ زردشتی از برش. خاقانی. آن مؤذن زردشتی گر سیر شد از قامت وز حی علی کردن بیزار نمود آنک. خاقانی (چ سجادی ص ۴۹۸). چند پی کار آب بر ره زردشتیان عقل که کسری فش است وقف ستم داشتن. خاقانی. || ... دینی که زردشت موجد آن است. در این آیین اهورا مزدا خدای بزرگ است. هفت امشاسپندان و گروه بسیار از ایزدان (فرشتگان) مجری ارادهٔ اویند. اهریمن روان خبیث است و کماریکان و گروهی از دیوان یار اهریمنند. سه رکن مهم دین زردشت: منش نیک، کردار نیک و گفتار نیک است. اعتقاد به جهان دیگر، صراط، میزان، داوری و بهشت و دوزخ در این آیین آشکار است. پیروزی از آن راستی است و انسان باید در راه این پیروزی بکوشد. (فرهنگ فارسی معین): به باغ تازه کن آیین دین زردشتی کنون که لاله برافروخت آتش نمرود. حافظ (از حاشیهٔ برهان ایضاً). رجوع به ایرانشاه از انتشارات انجمن زرتشتیان بمبئی ۱۹۲۵ پورداود، و مزدیسنان صص ۱۲ -۱۸، تاریخچهٔ زردشتیان ایران ایرج افشار، اطلاعات ماهانه سال سوم (۱۳۲۹) شماره ۸ ص ۱۹ به بعد، ایران در زمان ساسانیان، احوال و اشعار رودکی، غزالی نامه، تاریخ ادبیات ادوارد برون ترجمهٔ علی اصغر حکمت، خاندان نوبختی اقبال، لباب الالباب و زرتشتی و زردهشتی شود.
کلمات همقافیه با «زردشتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر