معنی زرداب

معنی زرداب

6 بازدید
[ زَ ] (اِ مرکب) نام خلطی است که به عربی صفرا گویند. (برهان) (آنندراج). آب زردرنگ و خلط و صفرا. (ناظم الاطباء). (از: زرد +آب، آب زردرنگ). (حاشیهٔ برهان چ معین). مایعی لزج، کشدار، قلیایی، تلخ، مهوع و زردرنگ (علت وجه تسمیه) که بوسیلهٔ سلولهای کبدی ترشح می شود و بوسیلهٔ مجاری صفراوی اطراف لپک های کبدی جمع آوری و وارد مجرای کبدی می شود و از آنجا بوسیلهٔ مجرای سیستیک داخل کیسهٔ صفرا (زهره) می گردد و انباشته می شود. زرداب در کیسهٔ صفرا و در مجاورت هوا رنگ سبز بخود می گیرد. در حدود ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ گرم در روز صفرا ترشح می شود که در حدود ۲۵ گرم آن مواد جامد و بقیهٔ آن آب است، ولی زرداب در کیسهٔ صفرا تغلیظ شده مواد جامدش تا ۱۵۰ در هزار میرسد. صفرا. (فرهنگ فارسی معین). || آب زرد که از زخم جراحت برمی آید. (آنندراج). ریم و مادهٔ زردرنگی که از زخم می پالاید. (ناظم الاطباء): کشف رود پرخون و زرداب گشت زمین جای آرامش و خواب گشت فردوسی. و بر پیشانی (شخص مسلول) بژهٔ سرخ برآید و زردابی چرب از وی همی ترابد و رنگ آن سیاه باشد و درد نکند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). چشم سیاهشان گه زرداب ریختن نرگس مثال در یرقان چون گذاشتی. خاقانی. || آبی که از سیلها فرودآید. در تاج العروس ج ۱ ص ۲۸۷ آمده: زردبه، اهمله الجوهری و قال ابن درید: ای خنقه و زردمه کذلک و قیل دحرجه و قیل رماه فی زرداب و هو ما انحدر من السیول . || آبی که از گل کاجیره بوقت شستن آب برآید. (برهان) (آنندراج). || کنایه از شراب زعفرانی رنگ هم هست. (برهان) (آنندراج). شراب زعفرانی رنگ. (ناظم الاطباء).
[ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان دابو است که در بخش مرکزی شهرستان آمل واقع است، و ۴۱۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان چمچال است که در بخش صحنهٔ شهرستان کرمانشاه واقع است، و ۱۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «زرداب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید