معنی زرد

معنی زرد

6 بازدید
[ زَ ] (ص) هر چیزی که برنگ طلا و لیمو و یا زعفرانی رنگ و اصفر. (ناظم الاطباء). ترجمهٔ اصفر. (آنندراج). پارسی باستان زرته ، اوستا زرته ، ارمنی زرته گوین (زردگون، گل زرد)... پهلوی زرت ، کردی «زرد»، افغانی زیر، بلوچی «زرد»، وخی «زرد»، شغنی «زیرد»، سریکلی «زیرد»، گیلکی «زرد»... (حاشیهٔ برهان چ معین). هر چیز که به رنگ زر (طلا)، لیمو یا زعفران باشد. زعفرانی رنگ. اصفر... یکی از رنگهای سه گانهٔ اصلی نقاشی است که قابل تجزیه است. این رنگ اگر با دو رنگ اصلی دیگر (قرمز و آبی) ترکیب شود رنگهای نارنجی و سبز بدست می آید. (فرهنگ فارسی معین): پیری مرا به زرگری افکند ای شگفت بی کاه و دود زردم و همواره، سرف سرف. کسائی (از لغت فرس اسدی چ دبیرسیاقی ص ۸۵). چون بچهٔ کبوتر منقار سخت کرد هموار کرد موی و شدش مویکان زرد. بوشکور. روی مرا هجر کرد زردتر از زر گردن من عشق کرد نرمتر از دخ. شاکری بخاری. گرچه زرد است همچو زر پشیز یا سپید است همچو سیم ارزیز.لبیبی. پدید آمد آنگاه باریک و زرد چو پشت کسی کو غم عشق خورد. فردوسی. همه جامه ها سرخ و زرد و بنفش شهنشاه باکاویانی درفش.فردوسی. چو بشنید گشتاسب شد پر ز درد ز مژگان ببارید خوناب زرد.فردوسی. از لب جوی عدوی تو برآمد ز نخست زین قبل کاسته و زرد و نوان باشد نال. فرخی. تا سرخ بود چون رخ معشوقان نارنج تا زرد بود چون رخ مهجوران آبی.فرخی. بچهٔ سرخ چو خون و بچهٔ زرد چو کاه. منوچهری (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). آنچه زر نقد بود در کیسه های حریر سرخ و سبز و سیمها، در کیسه های زرد دیداری. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۹). زیرا که ظاهر است مرا کاین ستارگان نز ذات خویش زرد و سپید و معصفرند. ناصرخسرو. - آب زرد؛ اشک خون آلود. سرشکی دردآلود و آمیخته به خون. اشک تلخ. اشک خونابه گون. زردابه : همی گفت با لب پر از باد سرد فروریخت از دیدگان آب زرد.فردوسی. ببارید از دیدگان آب زرد دلش گشت پُرتاب و جان پر ز درد. فردوسی. از این گفته شد پهلوان پر ز درد فروریخت از دیدگان آب زرد.فردوسی. فروریخت از دیدگان آب زرد ز درد سیاوش بسی یاد کرد.فردوسی. رجوع به زردابه شود. - روی و رخ و رخسار زرد؛ از علائم حسد و رنج : ز مریم همی بود شیرین بدرد همیشه ز رشکش دو رخساره زرد. فردوسی. - || از علائم ترس و نگرانی : لب موبدان خشک و رخساره زرد زبان پر ز گفتار و دل پر ز درد که گر بودنی بازگوئیم راست شود سر بیکبار و جان بی بهاست.فردوسی. - || نشان شرمساری و خجلت و سرافگندنی : بگرد دروغ ایچ گونه مگرد چو گردی بود بخت را روی زرد.فردوسی. - || از علائم بیماری و ضعف و ناتوانی : تنش زشت و بینی کژ و روی زرد بداندیش و کوتاه و دل پر ز درد.فردوسی. من از بینوایی نیم روی زرد غم بینوایان رخم زرد کرد.سعدی (بوستان). || مقابل پول سفید. پولی از زر. مسکوکی از زر. سکه ای از زر. پول طلا، یک پنجهزاری زرد. یک تومانی زرد. یک دوهزاری زرد. (از یادداشت های بخط مرحوم دهخدا): این پیر زال گول زند زن را از این زباله درهم و دینارش... از زرد و سرخ مرد بنفریبد ناراست صرهٔ وی و قنطارش. ناصرخسرو (دیوان ص ۲۰۹).
[ زَ ] (ع مص) زردهُ زرداً؛ خبه کردن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج). خفه کردن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بافتن زره را و درهم افکندن حلقه ها را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). زره پیوستن. (تاج المصادر بیهقی).
[ زَ رَ ] (ع اِ) زره بافته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ زَ / زَ رَ ] (ع مص) زرد اللقمة زرداً و زرداً؛ فروبردن لقمه را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ زَ رِ ] (ع ص) زود فروبرندهٔ به حلق. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ زَ ] (اِخ) نام برادر شاه موبد در افسانهٔ ویس و رامین. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): بدینسان اسپ و ساز و جامهٔ مرد چو نیلوفر کبود و نام او زرد رسول شاه و دستور و برادر هم او و هم نوندش کوه پیکر. (ویس و رامین چ مینوی ص ۴۵).
[ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان سملقان است که در بخش میانهٔ شهرستان بجنورد واقع است، و ۳۲۲ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «زرد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید