معنی زرتار
12 بازدید
[ زَ ] (ص مرکب) چیزی که از تارهای زر ساخته باشند چون طرهٔ زرتار که بر گوشهٔ دستار زنند. (آنندراج). دارای تارهای طلا. (فرهنگ فارسی معین): مباش در پی زینت که طرهٔ زرتار به فرق مرده دلان شمع بر مزار بود. صائب (از آنندراج). || زربفت. (فرهنگ فارسی معین). || که تار زرین دارد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تارهایی برنگ زر چون گیسوی زرتار و اشعهٔ زرتار آفتاب و جز اینها: بگشود گره ز زلف زرتار محبوبهٔ نیلگون عماری.دهخدا.
کلمات همقافیه با «زرتار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر