معنی زرت
15 بازدید
[ زِ ] (اِ) زرشک. (فرهنگ فارسی معین) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).امبرباریس. زَرَک. (مفاتیح، یادداشت ایضاً).[ زُرْ رَ ] (اِ) غلهٔ معروف که به هندی جواری گویند و در عربی ذرة آمده و ظاهراً معرب کرده اند. (فرهنگ رشیدی). غله ای است معروف که آنرا نمک آب زده بریان کنند و خورند و از آرد آن نان پزند و خورند. و آن را زرد نیز گویند... و ذرة... معرب آن است... (انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به گیاه شناسی گل گلاب، جغرافیای اقتصادی کیهان ص ۹۹ و ذرت در همین لغت نامه شود.[ زَ ] (ع مص) خفه کردن کسی را. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «زرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر