معنی زرادخانه
13 بازدید
[ زَرْ را نَ / نِ ] (اِ مرکب) سلاح خانه. (غیاث اللغات) (آنندراج). محل اسلحه و ذخایر و مهمات نظامی. قورخانه. اسلحه خانه. جبه خانه. جیباخانه. (فرهنگ فارسی معین). اسلحه خانه. (ناظم الاطباء). قورخانه . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). فرهنگستان ایران این کلمه را بجای قورخانه پذیرفته و آن مکانی برای نگاهداری ذخائر و مهمات ارتش است : زرادخانهٔ تو بود هشتصد کلات انبارخانهٔ تو بود هشتصد حصار.منوچهری. شبیخون کرد و همهٔ سپاه او را بکشت و مال اوی و خزائن و ستوران بگرفت و زرادخانه. (تاریخ سیستان). اما شرط آن است که از زرادخانه پنجهزار اشتر بار سلاح... فرستاده آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۷۴). فوجی غلام قوی، مقدار هزاروپانصد بار باید و سواری هشتهزار از تفاریق گزیده تر و ده پیل و آلت قلعه گشادن و اشتری پانصد زرادخانه. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۴۶۴). چون به چوکانی رسید دو سه روز مقام بود تا بنه و زرادخانه و پیلان و لشکر دررسیدند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۵۷۰). چندین چیز خواسته شد از آلت جنگ بیابان و اسب و شتر و زرادخانه و جامه. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۶۰۲). خواهم ز بخت یکدلش در عرش بینم منزلش زرادخانه بابلش مربط خراسان بینمش. خاقانی. داری کمال عقل پی زور و زر مشو زرادخانه یافته ای دوکدان مخواه. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۳۷۶). خزانه فرستاد وزرادخانه تا با سلطان به نواحی کرج مصاف داد. (راحة الصدور راوندی). و مراکب راهوار و... بسیار و زرادخانه و آلات بیت الشراب. (جهانگشای جوینی). تیغ در زرادخانه اولیاست دیدن ایشان شما را کیمیاست.مولوی.
کلمات همقافیه با «زرادخانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر