معنی زخم زبان

معنی زخم زبان

7 بازدید
[ زَ مِ زَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) گزیدن کسی با سخن. ضربهٔ زبان. کنایه از دشنام دادن. ملامت کردن. سخن تلخ گفتن دربارهٔ کسی. بدیهای او را برخش کشیدن. سرزنش کردن. گوشه و کنایه زدن. گواژه. بیغاره. فسوس. طعنه زدن. در زبان فارسی و عربی، چه در سخن نظم و نثر فصحا و چه در تداول عوام، امثال فراوان دربارهٔ زخم زبان (طعن اللسان) موجود است : ز زخم سنان بیش زخم زبان که این تن کند خسته و آن روان.اسدی. چه زخم زبان هم نبودی پسند ز رای حکیمان شدی بهره مند.نظامی. که نیست زخم زبان در جهان صلاح پذیر. اثیر اومانی. زخم کآن از زبان یاران است بدتر از زخم تیر باران است.مکتبی. گر مرهم سینه هست بسیار گو زخم زبان مباش در کار.؟ آنچه زخم زبان کند با من زخم شمشیر جان ستان نکند.؟ - امثال: زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است (امثال و حکم دهخدا)؛ مجروح گشتن بوسیلهٔ شمشیر بهتر است از شنیدن طعنه و گواژهٔ خصمان. رجوع به زخم شود.

کلمات هم‌قافیه با «زخم زبان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید