معنی زخمگه
5 بازدید
[ زَ گَ هْ ] (اِ مرکب) جای فرود آمدن شمشیر و دیگر آلات جارحه. مضرب سیف. زخمگاه. رجوع به زخم و زخمگاه و زخمه گاه شود. || نشانه. هدف. غرض. زخمگاه : از خط این دایره در خط مباش زخمگه چرخ مخطط مباش.نظامی. ای زخمگه ملامت من هم قافلهٔ قیامت من.نظامی. رجوع به زخمگاه و زخمه گاه و زخم شود. || جای زخم. محلی از بدن که قبلاً مجروح بوده و اکنون التیام یافته. محل ریش : درستی بود زخمها را ز خون ولی زخمگه موی نارد برون.نظامی. رجوع به زخم شود.
کلمات همقافیه با «زخمگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر