معنی زخمناک
6 بازدید
[ زَ ] (ص مرکب) خسته و مجروح. (بهار عجم) (آنندراج). زخمالود. زخمگین. زخمین : حرامیان بر وی افتادند و او را برهنه کردند و زخمناک و افتاده رها کردند. (ترجمهٔ کهن انجیل ص ۲۲۴). درخت کیانی در آمد بخاک بغلطید در خون تن زخمناک.نظامی. شود تیغ بیدش خود از رنگ پاک تذرو نگه را کند زخمناک. ملا طغرا (در وصف باغ احمدنگر، از آنندراج). و رجوع به زخم، زخمی و زخمین شود.
کلمات همقافیه با «زخمناک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ناک» برای سرودن شعر