معنی زخمة
6 بازدید
[ زَ مَ ] (ع مص، اِ) مانند زخم در اصل لغت پارسی بمعنی زدنست و در عربی ضربت و ضربه است. (انجمن آرا و آنندراج ذیل زخم و زخ).[ زَ خَ مَ ] (ع اِ) گندیدگی گوشت: فیه زخمة؛ یعنی در آن گندیدگی هست و این مخصوص به گوشت ددان است. (از محیطالمحیط) (از اقرب الموارد) (از ترجمهٔ قاموس). برخی زخمه را خاص گوشت درندگان دانند و گویند گندیدگی گوشت پرندگان را زَهَمة خوانند. زخمه بوی ناخوش تر باشد. (از تاج العروس). بوی گند و پلید گوشت است. گوشت گندیده را زَخِم و زَخِمة گویند. (از المعجم الوسیط). بوی چربش تباه شده. و یا این که بوی بد است بطور مطلق و یا ویژهٔ گوشت ددان است. (از منتهی الارب) (از متن اللغة). برخی گفته اند زخمه فاسد و سخت بدبو بودن گوشت بسیار چرب است. (از قاموس) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط).[ زَ مَ ] (ع اِ) نیم تنه که سینه و تمام بالاتنهٔ انسان را بپوشد. صدرة. و این لغت متداول مردم عراقست : یلبسون زخمة و علی الزخمه... رجوع به مجلة لغة العرب سال ۸ ص ۱۹۹ شود.[ زَ مَ ] (ع اِ) (در تداول مردم مصر) قطعه ای پوست است که برای زدن بکار برند. (از محیط المحیط). نوعی تازیانه را گویند. (از المعجم الوسیط). || زخمة السرج؛ (در تداول عامه) دستگیره ای است که کنار زین قرار دهند تا دلو از آن بیاویزند و بهنگام سوار شدن آنرا دست آویز کنند. ج، زخمات. (از محیط المحیط) (از قاموس عصری، عربی - انگلیسی).[ زُ مَ ] (ع ص) نتن العرض. (از متن اللغة) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ زَ خِ مَ ] (ع ص) گوشت گندیده و بدبوی. (از المعجم الوسیط). و رجوع به زَخْم و زَخَمة شود.
کلمات همقافیه با «زخمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر