معنی زحن

معنی زحن

5 بازدید
[ زَ ] (ع مص) درنگ کردن. (از منتهی الارب) (از ترجمهٔ قاموس) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). کندی کردن. ابطاء. (از اقرب الموارد). کاری را بکندی انجام دادن. (از متن اللغة) (از لسان العرب) (از تاج العروس). || حرکت. ازهری گوید: زحن و زحل یکی است و نون بدل لام است. (از لسان العرب). حرکت کردن. (از متن اللغه) (از تاج العروس) (از جمهرة اللغة ج ۲ ص ۱۵۱). || در تداول عامهٔ عربی زبانان، ساییدن: زحن الدواء؛ یعنی آنرا سایید. (از محیط المحیط). || دور کردن کسی را از جای وی. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). زدودن کسی را از جایی. (از تاج العروس) (از ترجمهٔ قاموس) (از لسان العرب) (از متن اللغة) (از جمهرة اللغة ج ۲ ص ۱۵۱).
[ زَ ] (ع ص) مرد کوتاه بالا و همچنین است زُحَن. (از منتهی الارب) (آنندراج).
[ زُ حَ ] (ع ص) مرد کوتاه بالا. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ترجمهٔ قاموس) (آنندراج). مرد کوتاه و شکم بر آمده. مؤنث آن زحنة است. (از متن اللغة) (از لسان العرب) (از تاج العروس).
[ زَ حَ ] (ع مص) دگرگون شدن (حالت) چهره از اندوه یا بیماری. (از تاج العروس از لسان) (از متن اللغة).

کلمات هم‌قافیه با «زحن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید