معنی زحارة
7 بازدید
[ زُ رَ ] (ع مص) دچار شدن به بیماری شکم روش. (از متن اللغة) (از ترجمهٔ قاموس) (از اقرب الموارد). سخت روان شدن شکم. (ناظم الاطباء). رجوع به زحیر شود. || پیچاک شکم که خون برآرد. (ناظم الاطباء). رجوع به زحیر شود. || زاییدن. (از اقرب الموارد). رجوع به زحیر شود. || آواز و نالهٔ سرد بر آوردن. (ناظم الاطباء). نفسهای دردناک بر آوردن زن گاه زادن و یا با فریاد ناله کشیدن هنگام انداختن بچه. و این اشهر است. || دم سرد برآوردن بخیل از گرانی سؤال کسی. || زخمی ساختن دیگری با نیزه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زحارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر