معنی زحار
7 بازدید
[ زُ ] (ع مص) مبتلا شدن به بیماری زحیر (پیچاک). دچار شکم روش شدن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از منتهی الارب). جاری شدن شکمست بشدت. همچنین است زحیر و زحارة. (از ترجمهٔ قاموس). و رجوع به کلمه های مذکور شود. || بیرون دادن آواز یا نفسی همراه ناله هنگام کار یا سختی، همچنین است زحارة و زحیر. (از متن اللغة) (از تاج العروس). نفس کشیدن زن، گاه زادن با ناله و اضطراب یا درد کشیدن و سر دادن آوازی مانند ناله. و این معنی اخیر اشهر است. (از اقرب الموارد). آوازی که از تنفس تندبگوش میرسد. (از اساس البلاغة). آواز و دم زدن بناله. (ترجمهٔ قاموس). رجوع به زحارة و زحیر شود. || گران آمدن سؤال بر بخیل و آه و ناله کردن او در این هنگام و همچنین زحیر. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || کسی را با نیزه زدن و زخمی ساختن و همچنین زحیر. ابن درید گوید: این لغت محقق نیست. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). رجوع به زحیر شود.[ زُ ] (ع اِ) شکم روش سخت. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). بُرنیش و نستک شکم. (مهذب الاسماء). || آزاری است در شکم که خون جاری میگرداند از شکم. و همچنین است زحیر و زحارة. (از ترجمهٔ قاموس). نوعی بیماری است و علامت آن براز کردن پی در پی و بدفعات است همراه با درد و خستگی و قسمت اعظم آنرا خون و بلغم تشکیل میدهد. (از المعجم الوسیط). رجوع به زحیر شود. || علتیست مر شتران را. (ترجمهٔ قاموس) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بیماریی است شتران را که در اثر آن دچار شکم روش میگردند تا آنجا که چیزی از شکم ایشان بیرون نیاید. (از متن اللغة) (از تاج العروس). || (مص) زاییدن، و همچنین است زحیر و زحارة. (از تاج العروس) (از اقرب الموارد). رجوع به زحیر و زحارة شود.[ زَحْ حا ] (ع ص) بخیل که از گرانی سؤال کسی دم سرد و ناله برآرد. و او را زُحَر و زَحْران نیز گویند. (از اقرب الموارد). رجوع به کلمه های مذکور شود.
کلمات همقافیه با «زحار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر