معنی زجو

معنی زجو

8 بازدید
[ زَجْ وْ ] (ع مص) راندن و دفع کردن. (از منتهی الارب). راندن به مدارا و نرمی. (از المعجم الوسیط) (از اقرب الموارد). || سوق دادن. (از اقرب الموارد). سوق دادن و راندن. (از المعجم الوسیط). || تحریک کردن کسی را. تحریض. (از اقرب الموارد). || روان گردیدن کار و آسان و درست شدن. بهمین معنی است زَجاء و زُجُوّ. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به زجاء و زجو شود. || رواج یافتن. (از المعجم الوسیط). || منقطع شدن خندهٔ کسی و بهمین معنی است زَجاء و زُجُوّ. (از اقرب الموارد). رجوع به زجاء و زجو شود. || زَجْو و زُجُوّ و زجاء، بآسانی گرد آمدن خراج. (از اقرب الموارد) رجوع به زجاء و زُجُوّ شود.
[ زُ جُ وو ] (ع مص) روان گردیدن کار و آسان و درست شدن آن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به زجأ و زَجْو شود. || آسان گرد آمدن خراج. بهمین معنی است زجاء و زَجْو. (از اقرب الموارد). || منقطع شدن خنده. (از اقرب الموارد). رجوع به زجاء و زَجْو شود.

کلمات هم‌قافیه با «زجو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید