معنی زجر کردن
6 بازدید
[ زَ کَ دَ ] (مص مرکب) فال گرفتن، بمرغ: عیثرة؛ روان دیدن مرغ را پس زجر کردن آنرا. (از منتهی الارب). || راندن شتر یا دیگر حیوانات و یا تاراندان سباع با بانگ، یا گفتن کلمه ای: بس بس؛ زجر کردن شتر در وقت راندن. (تاج المصادر بیهقی). قوس؛ کلمه ای است که بدان سگ را زجر کنند. (منتهی الارب). || سرزنش کردن. تنبیه. تأدیب : پسر را زجر و ملامت کردند که با پرورندهٔ خویش بیوفایی کردی. (گلستان). استاد از زمینش بالای سر برد و فرو کوفت. ملک فرمود استاد را خلعت و نعمت دادن پس پسر را زجر و ملامت کردند. (گلستان). زجر و توبیخی که بر کودکان دیگر کردی در حق وی روا نداشتی. (گلستان).
کلمات همقافیه با «زجر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر