معنی زجر فرمودن
6 بازدید
[ زَ فَ دَ ] (مص مرکب) منع کردن. بازداشتن. نهی کردن : آنچه فرمودی از زجر و منع اگرچه تربیت است، طایفه ای بربخل حمل کنند. (گلستان). || سرزنش. تنبیه. توبیخ : موافق طبع بلندش نیامد و او را زجر فرمود. (گلستان). ملک را تدبیر او ناپسند آمد و زجر فرمود. (گلستان).
کلمات همقافیه با «زجر فرمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر