معنی زجر نمودن
6 بازدید
[ زَ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) آزار کردن. ایذاء. اذیت. شکنجه کردن : و ضرب بی محابا زدی و زجر بی قیاس نمودی. (گلستان). و رجوع به زجر، زجر کردن، زجر کشیدن و زجر دادن شود.
کلمات همقافیه با «زجر نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر