معنی زجرکشیده
7 بازدید
[ زَ کَ / کِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) ستمدیده. آزار دیده. تحمل ظلم و یا سختی کرده. رجوع به زجر، زجر دادن، زجر کشیدن، زجرکش، شکنجه، و شکنجه دیدن شود.
کلمات همقافیه با «زجرکشیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر