معنی زجاء

معنی زجاء

8 بازدید
[ زَ ] (ع مص) آسان و استوار شدن کار. (از معجم الوسیط) (از متن اللغة). روان گردیدن کار و آسان و راست و درست شدن و پاییدن. (آنندراج). آسانی و استواری کار، و بدین معنی است زجاء در حدیث: «لاتزجو صلاة لایقرأ بفاتحة الکتاب»؛ یعنی استوار و درست نمیشود نماز بدون خواندن سورهٔ فاتحة. (از تاج العروس). روانی کار. (ناظم الاطباء). روانی کار: زجا الامر؛ روان گردید کار و آسان و راست و درست شد و پایید. و بدین معنی است: عطاء قلیل یزجو خیر من کثیر لایزجوا. زجاء، زَجْو و زُجُوّ، مصدر است. (از منتهی الارب). زجا الامر زجواً بفتح اول و زجو بر وزن سمو و زجاء؛ یعنی آسان شد کار و راست شد. (از ترجمهٔ قاموس). تیسر و استقامت. (از لسان العرب). || به آسانی گرد آمدن خراج. (از لسان العرب) (از منتهی الارب) (آنندراج). زجاء خراج؛ آسان شدن گردآوری خراج. و در اساس آمده: زجا الخراج؛ یعنی آسان شد گردآوری و رسانیدن خراج به صاحب آن. (از تاج العروس). زجاء مصدر زجا الخراج، هرگاه آسان گردآوری شود. (المصادر). راغب فعل «زجاء» را بمعنی انسیاق، درستی، استقامت آورد، سپس گوید: به استعارت از همین معنی گویند: زجا الخراج، و خراج زاج. (از مفردات). به آسانی گرد آمدن خراج، و این خراج را زاج گویند. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). رجوع به کتاب الافعال ابن قطاع ج ۲ ص ۱۳ و کتاب افعال ثلاثی تألیف ابن قوطیه چ لیدن ص ۱۴۷ شود. || نفاذ در کار را گویند: هو ازجی منه بالامر؛ یعنی دارای نفاذ سخت تر و شدیدتر است. (از معجم الوسیط) (از تاج العروس) (از متن اللغة). هو ازجی به منه؛ یعنی او رساتر است در آن از او. (از منتهی الارب). زجاء گذرایی در حکمست. و هو ازجی منه بر افعل تفضیل، یعنی سخت تر است. گذرایی حکم و فرمان او. (شرح قاموس). زجاء نفاذ در کار است، و از زجاء بدین معنی است «عطاء قلیل یزجو خیر من کثیر لانرجو»؛ یعنی بخش اندک که به ما برسد بهتر است از عطایی بسیار که امید به حصول آن نداریم. (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد). زجاء نفاذ است در کار... گویند «عطاء قلیل یزجو خیر من کثیر لایزجو» (صراح) (صحاح). || منقطع گردیدن خنده کسی. (از المنجد) (آنندراج). گویند {P(۵) -این جمله از چندین نظر جای سخن است:یک -صاحب منتهی الارب چنانکه ملاحظه میگردد آنرا شاهد زجاء بمعنی روانی و آسانی و درستی کار آورده است، در کتب صراح، اقرب و صحاح چنانکه ملاحظه خواهد گردید، زجاء بمعنی نفاذ و گذرایی آمده است، اما مؤلف لسان العرب آنرا در ذیل مزجاة بمعنی قلیل و اندک و در ضمن توجیه تفسیر آیت {/B«جِئْنََا بِبِضََاعَةٍ مُزْجََاةٍ»۱۳-۱۵۱۲:۸۸/}(قرآن ۱۲/۸۸) بدین معنی، آورده است. در این صورت جملهٔ مذکور خالی از ابهام نیست. دو -جملهٔ مذکور در صحاح چ قدیم ایران و چ جدید مصر لسان العرب و صراح بدین صورت است: قلیل یزجو خیر من کثیر لایزجو»، یعنی فعل اول و دوم هر دو یزجو با «ز» معجمه است مانند منتهی الارب. اما در اقرب الموارد و محیط المحیط فعل دوم «لانرجو» به «ر» مهمله و بصیغهٔ متکلم آمده و در تفسیر جمله نیز بدان تصریح شده است چنانکه ملاحظه خواهد گردید. این صورت در جایی دیگر دیده نشد. سه -در همهٔ کتب و مراجعی که ملاحظه گردید مانند منتهی الارب، صحاح، صراح و اقرب الموارد، مبتداء جمله، «عطاء» و «قلیل» صفت آن است. اما از لسان العرب چنین پیداست که جملهٔ مزبور با کلمه «قلیل» ابتداء میگردد و عطاء گویندهٔ این کلمه است، مؤلف لسان در تفسیر و بیان آیت «و جئنا ببضاعة مزجاة» نخست قول سعیدبن جبیر و عکرمه و چند تن دیگر از مفسران و سپس این قول را از عطا نقل کند. عبارت لسان چنین است، روی عن ابی صالح فی قوله «مزجاة» قال الکاتب حبة الخضراء... و قال ابراهیم النخعی مااراها الا القلیله و قیل... و قال عکرمة هی الناقصة و قال عطاء: قلیل یزجو... P} «ضحک حتی زجی»؛ یعنی آنقدر خندید تا خندهٔ او پایان یافت. (از لسان العرب) (از تاج العروس) (از متن اللغة). زجا فلان؛ منقطع گردید خندهٔ فلان. (ناظم الاطباء). زجا فلان؛ یعنی بریده شد خندهٔ فلان. (ترجمهٔ قاموس). زجا فلان؛ منقطع گردید خندهٔ او. (از منتهی الارب). || رواج. رایج شدن. رواج یافتن. (از المعجم الوسیط). در حدیث است: لاتزجو صلوة لایقرأ فیها بفاتحة الکتاب. فعل تزجو در این حدیث از زجا الشی ء است بمعنی رواج یافت و به آسانی فراهم گردید. و معنی آن است که صلوة بدون خواندن فاتحة الکتاب مجزی نیست. (از نهایهٔ ابن اثیر) (از لسان العرب). || زیادی: زجا المال؛ یعنی زیاد شد مال. (از کتاب الافعال ابن قطاع ج ۲ ص ۱۰۳). زیادی خراج. (از کتاب افعال ثلاثی تألیف ابن قوطیه چ لیدن ص ۱۴۷).
[ زَجْ جا ] (ع ص) شترمرغ مادهٔ درازگام. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شترمرغ درازپا یا درازگام. (از جمهرة ج ۳ ص ۱۸۷). مؤنث اَزَجّ. (از تاج العروس) (از لسان) (از متن اللغة) (از جمهرهٔ ابن درید ج ۱ ص ۵۹). رجوع به زُجّ و زَجَج شود. || زن باریک و کشیده ابرو. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زنی که دارای ابروان کشیده و باریک یا ابروانی باریک، بلند و زیبا باشد. (از تاج العروس).

کلمات هم‌قافیه با «زجاء»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اء» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید