معنی زبیگنو

معنی زبیگنو

5 بازدید
[ زْبی / زِ نِ وْ ] (اِخ) یا زبیگنو اول (۹۱۰ -۹۱۵ م.) دوک بهم بود و در بسط مسیحیت کوشش بسیار کرد. (از دائرةالمعارف بستانی). رجوع به لاروس بزرگ شود.
[ زْبی / زِ نِ وْ ] (اِخ) یا زبیگنو دوم، پسر برتیسلاو و جانشین او بود و از ۱۰۵۵ تا ۱۰۶۱ م. در بهم منصب دوکی داشت. وی آلمانیان را از کشور خود بیرون راند و بر اموال برادران خود دست انداخت و خویشان آلمانی خود را تحت فشار قرار داد تا آنجا که مادر خود ژودیت دختر اتن را که آلمانی بود بیرون کرد. رجوع به دائرةالمعارف بستانی و لاروس بزرگ شود.
[ زْبی / زِ نِ وْ ] (اِخ) یا دوک مازوویا، پسر نامشروع ولادسلاس اول پادشاه هلند بود و حکومت یک سوم کشور و عنوان دوکی را از پدر خود دریافت داشت و پس از درگذشت پدر به سال ۱۱۰۳م. زمام همهٔ امور دوک نشین مزبور را به دست گرفت و با برادر خود بولسلاس سوم مشترکاً به امور سلطنت رسیدگی میکرد تا سال ۱۱۰۷ که به برادر خود خیانت کرد و از او شکست خورد و به اسارت و تبعید افتاد. وی در سال ۱۱۱۶ درگذشت. (از دائرةالمعارف بستانی). رجوع به لاروس بزرگ شود.

کلمات هم‌قافیه با «زبیگنو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید