معنی زبینی

معنی زبینی

7 بازدید
[ زَ نی ی ] (ع ص نسبی) نسبت است به زبینةبن مالک یا زبینةبن جندع که نخستین جد کلاب بن امیه و برادرش اُبَیّ بن امیه و دومین جد اوس بن مالک است. رجوع به انساب سمعانی، و زبینة شود.
[ زَ نی ی ] (اِخ) اُبَیّ بن امیةبن حرثان، برادر کلاب بن امیهٔ زبینی است. (از انساب سمعانی). رجوع به زبینة (... بن جندع) و زبینی (... کلاب بن امیه) شود.
[ زَ ] (اِخ) اوس بن مالک بن زبینةبن مالک. از اشراف بود و همو وام ابن عرس را بپرداخت. (ازانساب سمعانی). رجوع به زبینة (...بن مالک) و زبینی شود.
[ زَ ] (اِخ) کلاب بن امیةبن حرثان بن اسکربن عبداللََّه بن زهرةبن زبینةبن جندع. وی را نسبت به جد او دهند و زبینی نامند. (از انساب سمعانی). رجوع به زبینة (... جندع) و زبینی شود.

کلمات هم‌قافیه با «زبینی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید