معنی زبیدی

معنی زبیدی

5 بازدید
[ زُ بَ ] (اِ) زوبیدی. نوعی ماهی است در خلیج فارس.
[ زُ بَ ] (ص نسبی) نسبت است به زبید که قبیله ای قدیم است، و همهٔ قبایل زبیده به زبید اکبر بازگشت میکنند، و عده ای از صحابه و علما بدین نسبت مشهورند. (از انساب سمعانی). || نسبت است به زبید، قبیله ای بزرگ از قبایل یمن. (از دائرةالمعارف بستانی). || منسوب به زبید (بطنی از بطون قبیلهٔ تمیم). (تنقیح المقال از ریحانة الادب). || منسوب به زبید، بطنی از قبیلهٔ طی. (ریحانة الادب از تنقیح المقال).
[ زُ بَ ] (اِخ) ابراهیم بن علاءبن ضحاک بن مهاجر حمصی زبیدی، مکنی به ابواسحاق و مشهور به ابن الزبریق و زبریقی. وی را از آنرو زبریقی یا ابن الزبریق خوانند که بعضی اجداد او را نام زبریق بوده است. زبریقی از اسماعیل بن عیاش و بقیةبن الولید روایت دارد و ابوحاتم رازی و دیگران از او روایت کنند. (از لباب الانساب: زبریقی).
[ زَ ] (اِخ) ابوالفتوح بن عبداللََّه بن ابی عتامة (از زبید یمن). وی برادرزادهٔ حسن بن محمد قاضی یمن و خود یکتای عصر خویش است. صاحب البیان و همچنین خاندان او که جلیل ترین خاندان های زبیدند از او نقل کنند. (از تاج العروس).
[ زَ ] (اِخ) ابوبکربن مضرب (از زبید یمن). ناشر مذهب شافعی در یمن در ۴۰۰ هـ . ق. است. (از تاج العروس).
[ زُ بَ ] (اِخ) ابوزرعةبن ابراهیم دمشقی (از قبیلهٔ زبید حجاز). از عطاء و خالدبن العجلاج روایت کند. سعیدبن هلال و محمدبن سعید نیشابوری بن شاپور (سابور) از او نقل حدیث کنند. (از انساب سمعانی).
[ زَ ] (اِخ) ابوعلی، فقیه و محدث زبید است. ابن بطوطه در سفرنامهٔ خود از او یاد کند. رجوع به سفرنامهٔ ابن بطوطه ترجمهٔ محمدعلی موحد ص ۲۴۲ شود.
[ زَ ] (اِخ) ابومحمدبن شعیب بن حجاج (از مردم زبید یمن). از ابوحمهٔ زبیدی روایت دارد و طبرانی از او نقل حدیث کند. (از انساب سمعانی).
[ زَ ] (اِخ) احمد، ملقب به شهاب الدین مکی. بگفتهٔ ابن طولون، مردی مترجم بود و بدمشق رفت تا از آن راه به روم (ترکیه) سفر کند اما در حلب بسال ۹۳۸ هـ . ق. درگذشت. (از شذرات الذهب ج ۸ ص ۲۲۸).
[ زَ ] (اِخ) احمدبن احمدبن عبداللطیف شرجی، ملقب به شهاب الدین و معروف به زبیدی (۸۱۲ -۸۹۳ هـ . ق.) محدث بلاد یمن در عصر خویش است. وی در اصل از شرج (موضعی در نواحی مکه) است سپس به زبید رفته و در آنجا شهرت یافته و هم در آنجا درگذشته. او راست: «التجرید الصریح لاحادیث الجامع الصحیح»، این کتاب که مختصر صحیح بخاری و معروف به مختصر زبیدی نیز هست بچاپ رسیده است. دیگر از مؤلفات او «طبقات الخواص» در سیرت اولیاء یمن (طبع شده) و «الفوائد» (طبع شده) و «نزهة الاحباب» است در ادبیات. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۱ ص ۸۷). و در حاشیهٔ همین صفحه آمده: رجوع به العقیق الیمانی (نسخهٔ خطی)، الضوء اللامع ج ۱ ص ۲۱۴ و لحظ الالحاظ ص ۲۵۹ و معجم المطبوعات ص ۱۱۱۳ شود.
[ زَ ] (اِخ) احمدبن عبدالرحمن بن اسماعیل زبیدی (از زبید یمن). وی و برادرش اسماعیل بن عبدالرحمن از اسماعیل بن حسن بن مبارک (از احفاد محمدبن یحیی زبیدی) حدیث شنیده اند. ابوالعلاء فرضی این سخن را آورده است. (از تاج العروس).
[ زَ بی / زُ بَ ] (اِخ) احمدبن عثمان بن ابی بکربن بصیص نحوی حنفی. بزرگ نحویان و پیشوای حافظان بود و ریاست ادب و ادیبان داشت. فهم و درکی نیرومند داشت و از همه جا بقصد درک محضر او سفر میکردند. مصنفاتی سودمند پرداخته و اشعاری نیکو دارد، دست بکار شرح مقدمهٔ ابن بابشاذ شد و پیش از پایان یافتن آن، مرگ گریبانش گرفت، از این کتاب آنچه را توفیق نوشتن یافته و پرداخته، شرحی است بسیار سودمند و خوب. سؤال های دقیق و فراوانی طرح کرده و جواب هایی شایسته بدان گفته. مقاصد کتاب ابن بابشاذ را بدرستی بازنموده و طرق گوناگون سخن را در آن در نهایت تهذیب بیان داشته است. دیگر از جمله مؤلفات او، منظومه ای است معروف در عروض. وی پیوسته تا پایان عمر بر روش دیرین خویش استوار بود و هیچگاه جانب کار و کوشش را فرونگذاشت و در روز یکشنبه ۱۱ شعبان ۷۶۸ هـ . ق. وفات یافت. (از العقود اللؤلؤیة ج ۲ ص ۱۳۶).
[ زَ ] (اِخ) احمدبن عمربن محمد سیفی مرادی مذحجی، ملقب به صفی الدین و معروف به «مزجد» (۸۴۷ -۹۳۰ هـ . ق.) قاضی و فقیه شافعی در تهامهٔ یمن. تولد و وفات او در زَبید واقع گردید. وی نخست عهده دار قضاء عدن و سپس قاضی موطن خویش (زبید) گردید. او راست: «العباب المحیط بمعظم نصوص الاصحاب» که کتابی بزرگ است در فقه و صاحب «العقیق الیمانی» دربارهٔ آن گوید: به اتفاق آراء علماء مصر و شام و یمن، در ترتیب و تهذیب و جامعیت، کتابی مانند آن تألیف نشده است. وی مدت ۱۰ سال صرف تألیف این کتاب کرد. در فقه شافعی کتاب دیگری نیز دارد بنام «تجرید الروائد و تقریب الفوائد» در دو جلد، این کتاب نیز مانند کتاب پیشین چاپ نشده است. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۱ ص ۱۸۱). رجوع به النور المسافر ص ۱۳۷، العقیق الیمانی (نسخهٔ خطی)، المکتبة الازهریه ج ۲ ص ۵۵۳ شذرات الذهب ج ۸ ص ۱۶۹ و فهرست دارالکتب ج ۱ ص ۵۰۲ شود.
[ زُ بَ ] (اِخ) احمدبن محمدبن حسین، مکنی به ابوالقاسم. ادیبی است فاضل. پس از پدرش ، چندی عهده دار مقام قضاء در اشبیلیه بود، ابن حزم او را نام برد. (از انساب سمعانی).
[ زُ بَ ] (اِخ) اسحاق بن علاء محدث، ملقب به زبریق. از زیدبن یحیی روایت دارد. (از تاج العروس: زبرق). رجوع به زبیدی (ابراهیم بن علاء) و زبریق شود.
[ زَ ] (اِخ) اسماعیل، پدر عبدالرحمن و جد احمد و اسماعیل محدث. (از تاج العروس).
[ زُ بَ ] (اِخ) اسماعیل بن رجاء تابعی، فرزند رجاءبن ربیعهٔ تابعی است. این پدر و فرزند هر دو تابعی و اهل کوفه اند. (از انساب سمعانی). رجوع به تحفة ذوی الارب ابن خطیب الدهشة و زبیدی (... رجاءبن ربیعة) شود.
[ زَ ] (اِخ) اسماعیل بن عبدالرحمن بن اسماعیل. از مردم زبید یمن و از راویانست. بگفتهٔ ابوالعلاء فرضی وی از اسماعیل بن حسن بن مبارک و همچنین برادر اسماعیل احمدبن عبدالرحمن حدیث شنیده است. (از تاج العروس).
[ زَ ] (اِخ) اسماعیل بن محمدبن یحیی زبیدی (از زبید یمن). محدث است. (از تاج العروس).
[ زَ ] (اِخ) تقی الدین عمربن عبداللََّه. فقیهی حنفی مذهب، شاعر، محدث، عارف و ذوفنون بود. در زبید بسال ۷۱۳ هـ . ق. ولادت یافت و در ۷۶۸ درگذشت. وی فقه را در زبید از برهان الدین ابراهیم بن عمر علوی و موفق الدین علی بن نوح فقیه و صارم الدین ابراهیم بن مهنا فراگرفت و به سال ۷۴۳ داوطلب تدریس حدیث در مدرسه مجاهدیه در «تعز» گردید و در آن مدرسه بتدریس پرداخت و تا پایان زندگی در آن سمت باقی بود و در تدریس روشی نیکو داشت. (از العقود اللؤلؤیة ج ۲ صص ۱۳۶ -۱۳۷).
[ زَ ] (اِخ) جمال الدین محمدبن حسین بن محمدبن حسین قماط شافعی. در ۸۲۸ هـ . ق. در زبید متولد گردید و تربیت یافت و به تحصیل علم پرداخت. ملازمت قاضی ناشری صاحب ایضاح را اختیار کرد و نزد عده ای دیگر نیز درس خواند تا اینکه در علم فقه عالمی مبرز گردید و به افتاء و تدریس پرداخت و هیچگاه از کار خستگی نداشت. در سحرگاه چهارشنبه ۱۶ جمادی الاولای سال ۹۰۳ هـ . ق. در زبید درگذشت. (از شذرات الذهب ج ۸ ص ۲۱ و ۲۲).
[ زُ بَ ] (اِخ) حسن بن عبداللََّه. وی از مشایخ عبداللََّه بن علی بن شریعهٔ لخمی اشبیلی معروف به باجی است. (از معجم البلدان چ وستنفلد ج ۱ ص ۴۵۷: باجة).
[ زُ بَ ] (اِخ) حسن بن علی بن ابی المغیره، برای ما معلوم نیست منسوب به کدام زبید است: زبید اکبر که بطنی است از مذحج یا زبید اصغر یا زبید که بطنی است از تمیم یا آن زبید که بطنی است از طی، اما غالباً زبیدیان کوفه از زبید مذحج اند. نجاشی گوید: حسن بن علی بن ابی المغیرهٔ زبیدی و پدر خویش، کوفی و ثقه اند. از ابوجعفر و ابوعبداللََّه (ع) حدیث دارد و از پدرش نیز کتاب او را روایت کند. او راست کتاب مفرد. و من بوسیلهٔ قاضی ابوالحسین محمدبن عثمان از جعفربن محمد شریف صالح از عبیداللََّه بن احمدبن نهیک از سعیدبن صالح از حسن بن علی آنرا روایت کنم... علامهٔ حلی در قسم نخستین از کتاب خلاصه سخن نجاشی را تا آنجا که گوید: «از ابوعبداللََّه روایت کند» آورده است. در قسمت اول از رجال ابن داود آمده است: حسن بن علی بن ابی مغیره از اصحاب باقر و صادق (ع) است. (از تنقیح المقال مامقانی).
[ زَ ] (اِخ) حسن بن مبارک. محدث است و از زبید یمن. پدر وی مبارک، فرزند محمدبن یحیی بن علی بن مسلم زبیدی محدث است، حسن بن مبارک با برادرش حسین بن مبارک، صحیح بخاری را از ابوالوقت شنیدند. (از تاج العروس).
[ زَ ] (اِخ) حسن بن محمدبن ابی عتامة، از زبید یمن است و در زمان صلیحی، قاضی یمن بود. (از تاج العروس).
[ زَ ] (اِخ) حسین بن علی بن محمدبن مُمَوَیْه مکنی به ابوعبداللََّه و معروف به ابن قُمّ در ۵۳۰ هـ . ق. به زبید متولد گردید و در ۵۸۱ درگذشت. شاعری ادیب و کاتب و از افاضل نامدار یمن در نظم و نثر و کتابت است. از اشعار او است: أَ أحبابنا من بالقطیعة اغراکم و عن مستهام فی المحبة الهاکم صددتم و انتم تعلمون بأننا لغیر التجنی و الصدود وددناکم کشفت لکم سری علی ثقة بکم فصرت بذاک السر من بعض اسراکم. ابن قم را نامه ای است که برای ابوحمیر سبأبن ابی السعود احمدبن مظفربن علی صلیحی یمانی پس از جدایی از یمن نگاشته و ابوطاهر سلفی بسال ۵۶۸ آنرا از او روایت کرده است. چند فقره از آن نامه که نمونهٔ نثرنویسی اوست در اینجا نقل میگردد: ... لازالت حضرته من الحادثات حمیً و للوفود مزدحماً و ملتزماً حتی یکون فی العلا بمنزلة حرف الاستعلاء و هو من حروف اللین مصون و ما جاورها من الامالة مصون. و لازال عدوه کالالف، حالها یختلف. تسقط فی صلة الکلام و لاسیما مع اللام . (از معجم الادباء چ مصر ج ۱۰ صص ۱۳۰ -۱۴۷).
[ زَ ] (اِخ) حکیم زبیدی، برادر شهاب بن عبدالرحمن است که از ناظران املاک زبید بود در ایام دولت مجاهدان یمن. (از العقود اللؤلؤیه ج ۲ ص ۷۴). رجوع به زبیدی (... شهاب) شود.
[ زَ ] (اِخ) حسین بن مبارک. از محدثانست. مبارک پدر حسین، فرزند محمدبن مسلم زبیدی محدث است و بسیاری از فرزندان و احفاد او نیز اهل حدیث اند. حسین بن مبارک با برادرش حسن از ابوالوقت حدیث شنیدند. (از تاج العروس). و زرکلی آرد: حسین بن مبارک بن محمدبن یحیی متولد در ۵۴۰ هـ . ق. و متوفی بسال ۶۳۱ مکنی به ابوعبداللََّه و مقلب به سراج الدین و ابن الزبیدی، اصلاً از زبید است و زادگاه و محل وفاتش بغداد میباشد. او در بغداد و دمشق و حلب و جز آنها حدیث گفت و به فقه و لغت و قراآت عالم بود. منظومه هایی در لغت و قرائتها دارد و مؤلفاتی نیز پرداخته و از آنجمله است: البلغة در فقه. ابن عماد او را حنبلی معرفی کرده و صاحب «الجواهر المضیئة» او را ازجملهٔ حنفیان شمرده است. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۲ ص ۲۷۶). رجوع به شذرات الذهب ج ۵ ص ۱۴۴ و الجواهر المضیئة ج ۱ ص ۲۱۶ شود. در کتاب اخیر بجای زبیدی ترمذی آمده و این مسلماً خطاء است بدلیل اینکه مؤلف آن کتاب برادرش حسن بن مبارک را با همین لقب (زبیدی) یاد کرده است. (الجواهر ص ۲۰۰). در حاشیهٔ کتاب «لحظ الالحاظ» ص ۳۵۹ آمده: کتاب «التجرید الصریح لأحادیث الجامع الصحیح» که در نسخهٔ چاپی به حسین بن مبارک منسوب داشته شده از او نیست بلکه تألیف احمدبن احمد زبیدی است. (از اعلام زرکلی حاشیهٔ صفحهٔ مذکور). رجوع به زبیدی (.... احمدبن احمد) شود.
[ زَ ] (اِخ) خالد. شاعری است اسلامی و دارای آثاری اندک. ابوعبیده معمربن مثنی گوید: خالد زبیدی با جمعی از مردم «زبید» به «سنجار» آمد، در میان آن جمع دو پسرعم او بنامهای ضابی و عوید نیز بودند. روزی به شراب نشستند و از شراب سنجار نوشیدند، پس از باده گساری یاد وطن در دل آنان زنده گشت و خالد گفت: ایا جبلی سنجار ماکنتما لنا مصیفا و لا مشتی و لا متربعا و یا جبلی سنجار هلا بکیتما لداعی الهوی منا شتیتین ادمعا بکی یوم تل المحلبیه ضابی ء و الهی عویدا بثه فتقنعا. مردی از «نمربن قاسط» بنام «دثار» به جوابگویی او پرداخت و گفت: ایا جبلی سنجار هلا دققتما برکنیکما انف الزبیدی اجمعا لعمرک ماجاءت زبید لهجرة و لکنها کانت ارامل جوعا. خالد نیز هجو «دثار» را بدون پاسخ نگذاشت و اشعاری در پاسخ او گفت که از آن جمله است: بکی نمری ارغم اللََّه انفه بسنجر حتی تنفد العین ادمعا. (از معجم الادبا چ مصر ج ۱۱ صص ۲۱ - ۲۴).
[ زُ بَ ] (اِخ) خالدبن راشد کوفی. شیخ طوسی وی را در کتاب رجال خود از اصحاب امام صادق (ع) شمارد، و این گواه آن است که امامی مذهب است. (از تنقیح المقال مامقانی).
[ زُ بَ ] (اِخ) رجاءبن ابی ربیعة، از قبیلهٔ زبید و تابعی است. (از انساب سمعانی). رجوع به تحفة ذوی الارب تألیف ابن خطیب الدهشة شود.
[ زُ بَ ] (اِخ) سعیدبن عبدالجبار حمصی. در رجال شیخ طوسی جزء اصحاب حضرت صادق (ع) یاد شده. و در مراجع دیگر نام او بدست نیامد. (از تنقیح المقال).
[ زَ ] (اِخ) سلیمان بن موسی بن علی الحون اشعری، مکنی به ابوالربیع. از علماء حنفی مذهب یمن است و به سال ۶۲۵ هـ . ق. درگذشت. از تصنیفات اوست: الریاض الادبیة در شرح خرطاش، و المقصور و الممدود. (از هدیة العارفین ج ۱ ص ۴۰۰).
[ زَ ] (اِخ) شهاب بن عبدالرحمن، برادر حکیم زبیدی. وی ناظر و مباشر املاک زبید یمن بسال ۷۴۲ هـ . ق. بود. (از العقود اللؤلؤیة ج ۲ ص ۷۴).
[ زُ بَ ] (اِخ) شهاب بن محمد کوفی. وی در کتاب رجال شیخ ازجملهٔ اصحاب صادق (ع) یاد شده است. (از تنقیح المقال).
[ زُ بَ ] (اِخ) عبثربن قاسم کوفی، مکنی به ابوزبید. محدثی حافظ و ثقة بود و بسیاری از علماء، حدیث از او فراگرفته اند. زادگاه و محل فوت او کوفه است. وی بسال ۱۷۸ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۴ ص ۴۱). رجوع به تذکرة الحفاظ ج ۵ ص ۲۳۸، تهذیب التهذیب ج ۵ ص ۱۳۶ و تاریخ بغداد ج ۱۲ ص ۳۱۰ شود. (از حاشیهٔ همان مأخذ).
[ زَ ] (اِخ) عبدالخالق بن زین علی بن محمدباقی مزجاجی یمنی. او راست: «اتحاف البشر فی القراآت اربعةعشر» و «نفحة الازهار و الانوار و روایة الاطهار» که در ۱۱۹۵ هـ . ق. از تألیف آن فراغت یافته است. (از هدیة العارفین ج ۱ ص ۵۱۰).
[ زُ بَ ] (اِخ) عبدالعزیزبن عمربن حجاج، متوفی ۱۰۲ هـ . ق. از والیان و سرداران دلاور عصر مروانی است. وی با یزیدبن مهلب در عراق خروج کرد و از طرف یزید بسمت ولایت برخی از ولایات منصوب گردید و چون یزید کشته شد، او را به اسارت بردند و شکنجه دادند، سپس در خراسان بسال ۱۰۲ بقتل رسید. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۴ ص ۱۴۹).
[ زَ ] (اِخ) عبدالعزیزبن یحیی بن مبارک زبیدی، از زبید یمن و محدث است. منصور از او سماع دارد و او را در «ذیل» یاد کند، عبدالعزیز برادرزادهٔ حسن بن مبارک و حسین بن مبارک بن محمدبن یحیی است. پدرش یحیی از ابوالفتوح طائی حدیث شنید و برادرش احمدبن یحیی و محمدبن یحیی و نیز اسماعیل زبیدی فرزند محمدبن یحیی زبیدی و یکی دیگر از احفاد محمدبن یحیی بنام ابراهیم بن احمدبن محمدبن یحیی همگی اهل حدیث اند و روایت دارند. (از تاج العروس).
[ زُ بَ ] (اِخ) عبدالغفاربن ابراهیم بن اسماعیل بن عبداللََّه علوی، ملقب به نجم الدین و مکنی به ابوالنجا. ادیبی از شافعیه است و شرحی بر مقامات حریری پرداخته است. (از هدیة العارفین ج ۱ ص ۵۸۸).
[ زَ ] (اِخ) عبداللطیف بن ابی بکربن احمد، مکنی به ابوعبداللََّه (۷۴۷ -۸۰۲ هـ . ق.) در شرجه متولد گردید و در زبید سکونت کرد و هم در آنجا درگذشت. وی از دانشمندان فن عربیت است و تألیفاتی در این باب پرداخته که از آن جمله است: «شرح ملحة الاعراب»، «مقدمة فی علم النحو»، «نظم مقدمهٔ ابن بابشاذ» که ارجوزه ای است دارای هزار بیت. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۱ ص ۱۸۱). رجوع به بغیة الوعاة ص ۳۱۱ و الضوء اللامع ج ۴ ص ۳۲۵ شود. (از حاشیهٔ اعلام ص ۱۸۱).
[ زُ بَ ] (اِخ) عبداللََّه بن جندب بن جزء، از قبیلهٔ زبید. او را صحابه بشمار آرند. (از انساب سمعانی).
[ زُ بَ ] (اِخ) عبداللََّه بن حارث بن جزء. از نخستین مسلمانان و از مهاجران حبشه است. محمیةبن جزء زبیدی محدث بگفتهٔ ابوعمرو، عم عبداللََّه بن حارث صاحب ترجمه است. (از تاج العروس). ابن خطیب الدهشة آرد: عبداللََّه بن حارث صحابی است. (از تحفة ذوی الارب تألیف ابن الدهشه). و مؤلف شذرات آرد: عبداللََّه بن حارث بن جزء زبیدی آخرین کسی است از صحابه که در مصر درگذشت. (از شذرات ج ۱ ص ۹۷). رجوع به «زبید» و زبیدی (محمیةبن جزء) و تحفة ذوی الارب شود.
[ زُ بَ ] (اِخ) علی بن ابی المغیرة. پدر حسن بن علی محدث است. مامقانی گوید: علی بن ابی المغیره حسان زبیدی ازرق را شیخ در رجال خود گاه جزء اصحاب حضرت صادق (ع) و گاه جزء اصحاب باقر (ع) آرد. در موضع نخست او را چنین یاد کند: علی بن ابی المغیرة حسان الزبیدی و در موضع اخیر چنین گوید: علی بن ابی المغیرهٔ زبیدی ازرق. علامه در قسم اول خلاصه گوید ثقه است. از ابن داود نیز توثیق وی نقل گردیده است اما چنین سخنی از او دیده نشد جز آنچه در ضمن ترجمه فرزندش حسن از نجاشی نقل کند. عبارت او در اینجا این است: «حسن بن علی بن ابی المغیرة الزبیدی الکوفی ثقة هو و ابوه روی عن ابی جعفر و ابی عبداللََّه و هو یروی کتاب ابیه عنه». وحید گوید: ظاهراً علامه و ابن داود از عبارت مذکور نجاشی (ثقه هو و ابوه) توثیق پدر و پسر هر دو را فهمیده اند ولی صواب همانگونه که در ذیل حسن بن علی گفته شد آن است که نجاشی حسن را توثیق کرده و عبارت او دربارهٔ پدرش (علی) ساکت است . و ظاهر آن است که علی بن ابی المغیره است و صواب ضبط اول است. (از تنقیح المقال).
[ زَ ] (اِخ) علی بن احمدبن علی بن سالم، ملقب به موفق الدین. در مکه بسال ۷۴۷ هـ . ق. تولد یافت و در تحصیل علم کوششهای فراوان کرد و زحمتها بجان خرید تا در فقه و عربیت براعت یافت. به مصر و شام سفر کرد و نزد جمعی بتحصیل پرداخت سپس به مکه بازگشت و در ذی قعده ۸۱۸ درگذشت. (از شذرات ج ۷ ص ۱۳۳).
[ زَ ] (اِخ) علی بن زیدبن علوان بن صبرطبن مهدی ردمائی، مکنی به ابوعلی. وی که در آخر عمر خود را عبدالرحمن نام داد، در ردماء واقع در شرق یمن پائین احقاف، بسال ۷۴۱ هـ . ق. متولد گردید و هم در آنجا بزرگ شد، سپس بگردش در شهرها پرداخت و به حج رفت و مدتی چند در مکه مجاور شد. چندی نیز در شام رحل اقامت افکند، بعراق و مصر نیز سفر کرد و از یافعی و شیخ خلیل و ابن کثیر و ابن خطیب یبرود سماع حدیث کرد و در فنون حدیث و فقه و نحو و تاریخ و ادبیات مبرز گردید. حدیث بسیار حفظ کرد و در فن رجال استحضار فراوان یافت. الکتاب سیبویه را مذاکره میکرد و به مذهب ابن حزم میل داشت. وی در حدود ۲۰ سال در بادیه اقامت گزید و مردم بیابان نشین را به کتاب و سنت می خواند. سپس به قاهره رفت و در این وقت دچار ضعف نیروی بینایی شده بود. زبیدی مردی دارای شهامت نفس و معرفت فراوان به احوال طبقات گوناگون مردم بود. از اشعار اوست: ما العلم الا کتاب اللََّه و الاثر و ماسوی ذاک لا عین و لا اثر الا هوی و خصومات ملفقة فلایغرنک من اربابها هدر. ابوعلی زبیدی بسال ۸۱۳ در قاهره درگذشت. (از شذرات ج ۷ ص ۱۰۱).
[ زَ ] (اِخ) علی بن قاسم بن علیف بن هیس بن سلیمان بن عمروبن نافع حکمی. فقیهی شافعی است از زبید یمن و متوفی در ۶۴۰ هـ . ق. او راست: «اسؤلة عن مشکلات التنبیه لابی اسحاق الشیرازی»، «کتاب الدروس فی مشکلات المهذب لابی اسحاق» و «کتاب الدور» در فرائض. (از هدیة العارفین ج ۱ ص ۷۰۸).
[ زَ ] (اِخ)علی بن محمدبن قُحْر. مفتی دانشمند مذهب شافعی ملقب به موفق الدین. بگفتهٔ مؤلف منهل، وی عالمی پرهیزگار و ذوفنون بود. در ۷۵۸ هـ . ق. ولادت یافت و ریاست علما و اهل فن در شهر زبید بدو رسید و در ۸۴۲ وفات یافت. (از شذرات ج ۷ ص ۲۴۳).
[ زُ بَ ] (اِخ) عمروبن عاصم بن اسفع شاعر، از زبید اصغر (شاخه ای از قبیلهٔ زبید) است.
[ زَ ] (اِخ) عمربن محمدبن معیبد زبیدی (از زبید یمن). محدث است. دو برادر دیگرش، مبارک و اسماعیل نیز از محدثانند. (از تاج العروس).
[ زَ ] (اِخ) عمروبن محمدبن یحیی. فقیه شافعی، و امام و علامهٔ یمن، متوفی در ۸۸۶ هـ . ق. (از شذرات ج ۷ ص ۳۴۷).
[ زُ بَ ] (اِخ) عمروبن معدیکرب زبیدی. از زبید الاصغر است که بطنی از زبید حجاز میباشند. (از لسان العرب). سمعانی آرد: عمروبن معدیکرب مکنی به ابوثور دلاور عرب. در روزگار عمر خطاب در نبرد نهاوند کشته شد. (از انساب). ابن اثیر آرد: عمروبن معدیکرب بن عبداللََّه بن عمرو... بن زبید الاصغر (منبه)بن ربیعةبن سلمة... بن ربیعةبن منبه بن زبید الاکبر... زبیدی مذحجی مکنی به ابوثور. وی با وفد مراد بر پیغمبر (ص) وارد گردید زیرا در آن وقت از قوم خود جدایی گزیده بود و نزد بنی مراد بسر می برد و با آنان اسلام پذیرفت. برخی نیز گویند، عمرو با وفد زبید (قوم خود) به نزد پیغمبر (ص) رفت. تاریخ اسلام پذیرفتن او مورد اختلاف است، برخی سال ۶ و برخی دیگر سال ۱۰ هجری گفته اند. پس از وفات پیغمبر (ص) عمرو و اسود عنسی مرتد شدند و خالدبن سعیدبن عاص برای سرکوبی عمرو رفت و با او نبرد کرد، عمرو فراری شد و شمشیر معروف او «صمصامه» بدست خالد افتاد. عمرو پس از این که از آمدن لشکر امدادی از طرف ابوبکر به یمن آگاهی یافت، بار دیگر به اسلام بازگشت و بدون این که طلب امان کند بنزد مهاجربن ابی امیه رفت. مهاجر او را در بند کرد و به پیش ابوبکر گسیل ساخت. ابوبکر به او گفت: تو شرم نداری که هر روز در حال فرار و اسارت بسر بری، اگر این دین را یاری کنی بمقامی بلند از طرف خدا نائل خواهی آمد. عمرو گفت قبول اسلام خواهم کرد و هیچگاه از اسلام روی نخواهم گردانید. ابوبکر او را آزاد ساخت، سپس او را از مدینه برای جنگ یرموک به شام روانه کرد. پس از ابوبکر، عمر او را بعراق فرستاد و به سعدبن ابی وقاص نوشت که در کارهای جنگ با مشورت و رأی او کار کند. عمرو در جنگ قادسیه حضور یافت و دلاوریها کرد و سرانجام بقتل رسید. برخی نیز گویند، او در جنگ کشته نشد بلکه از گرسنگی بمرد. و گفته شده که وی در جنگ نهاوند حضور یافت و پس از آن در سال ۱۲ هجری در روده، یکی از قریه های نهاوند درگذشت. شاعری در رثاء او گفت: لقد غادر الرکبان یوم تحملوا بروذة شخصاً لا جباناً و لاغمرا فقل لزبید بل لمذحج کلها رزئتم اباثور قریعکُمُ عمروا. شافعی گوید: حضرت رسول (ص)، علی (ع) و خالدبن سعیدبن عاص را به یمن فرستاد و بفرمود: هرگاه هر دو در یک جا مجتمع بودید علی بن ابی طالب (ع) امیر است و در صورت تفرقه هر یک از شما امارت دارید. اتفاقاً آن دو با هم در یک جا جمع آمدند و عمروبن معدیکرب از محل اجتماع آنان آگاهی یافت و با جمعی بسوی آنان رفت و چون نزدیک شد، با قوم خویش گفت من اکنون خود میروم و نام خود بگوش ایشان میرسانم که تاکنون هر کس نام مرا شنیده سخت دچار وحشت گردیده است. سپس با فریادی رسا گفت منم ابوثور عمروبن معدیکرب. بلافاصله علی (ع) و خالد را دید که برای مقاتلت با او بر همدیگر سبقت میجویند و از یکدیگر خواهش میکنند که این کار بر عهدهٔ او گذارد. عمرو بازگشت و با خود میگفت: عرب از نام من هراسانست و این دو برای نبرد تن به تن با من مبادرت دارند؟ عمرو شاعر بود و شعرهای خوب دارد، ازجمله اشعار اوست: أ من ریحانة الداعی السمیع یؤرقنی و اصحابی هجوع اذا لم تستطع شیئاً فدعه و جاوزه الی ما تستطیع. و نیز از بهترین اشعار اوست: اعاذل عدتی بدنی و رمحی و کل مقلص سلس القیاد اعاذل انما افنی شبابی اجابتی الصریح الی المنادی فمن ذاعاذری من ذی سفاء یرود بنفسه شر الرواد ارید حیاته و یرید قتلی غدیرک من خلیلک من مراد. (از اسدالغابة ج ۴ صص ۱۳۲ -۱۳۴).
[ زَ ] (اِخ) مبارک بن محمدبن یحیی محدث، از زبید یمن است. وی و دو برادر دیگرش اسماعیل و عمر، و نیز دو فرزندش حسن بن مبارک و حسین بن مبارک و پدرش محمدبن یحیی همگی محدثانند و احادیثی نقل کرده اند. (از تاج العروس).
[ زُ بَ ] (اِخ) محمدبن حسین اندلسی، صاحب قالی. او و دو پسرش منسوب اند به زبید (بطنی از مذحج) و از علماء لغت به شمار میروند. در برخی از نسخ قاموس (در توصیف آنان) چنین آمده: اللغویون الزبیدیون. (از تاج العروس). سمعانی آرد: محمدبن حسین زبیدی نحوی از قبیلهٔ زبید و از ائمهٔ نحو و عربیت و لغت است. کتاب العین خلیل را مختصر ساخته و در باب «ابنیه» و «اغلاط عامه» و «اخبار نحویان» کتابها پرداخته است. شعر بسیار سرود، و از ابوعلی قالی نقل روایت کند. فرزندش محمد و نیز ابراهیم بن محمدبن زکریای زهری از او روایت دارند. وی بسال ۳۸۰ هـ . ق. درگذشت. (از انساب). یاقوت آرد: محمدبن حسن اشبیلی مکنی به ابوبکر، عالم لغوی ساکن قرطبهٔ اندلس، از اسماعیل قالی علم فراگرفت. حکم بن عبدالرحمن (سلطان اموی بلاد مغرب ملقب به مستنصر) برای تعلیم و تأدیب فرزندش از او دعوت کرد. وی بگفتهٔ ابن بشکوال در ۳۷۹ و بگفتهٔ حمیدی در حدود ۳۸۰ در اشبیلیه (سویل) وفات یافت. جمع فراوانی از او روایت دارند و از آن جمله اند، فرزندش ابوالولید محمد و ابراهیم بن محمد افلیلی نحوی و دیگران. زبیدی منسوب است به زبیدبن صعب بن سعد العشیره قوم عمروبن معدیکرب زبیدی. حمیدی گوید: ابوبکر زبیدی از پیشوایان لغت و عربیت است، در نحو کتابی تألیف کرده بنام کتاب الواضح، و نیز کتاب العین را به وجهی نیکو مختصر ساخته. دیگر از مؤلفات اوست: «کتاب در ابنیهٔ سیبویه»، «کتاب در اغلاط عامه» و «کتاب طبقات النحویین». بطوری که شنیده ام مردم غرب (اندلس) اقبالی سخت بر مؤلفات او دارند بویژه بر کتاب مختصر عین، زیرا وی در عین اختصار آن را تکمیل و شرح کرده و چیزهایی بر آن افزوده که نبودنش نقیصهٔ کتاب عین محسوب است. ابوبکر را تصنیفات دیگر نیز در فنون متنوع ادب است. وی به گفتهٔ حمیدی شعر بسیار دارد و از آنجمله اشعاری است که برای ابومسلم بن فهد نوشته: ابامسلم ان الفتی بجنانه و مقوله لا بالمراکب و اللبس و لیس ثیاب المرء تغنی قلامة اذا کان مقصوراً علی قصر النفس و لیس یفید العلم و الحلم و الحجی ابامسلم طول القعود علی الکرسی. حمیدی گوید: زبیدی سرانجام از «الحکم» اجازت بازگشت به اشبیلیه خواست و مستنصر با درخواست او موافقت نکرد، زبیدی در این باب به سلمی کنیزک خود در اشبیلیه نامه ای نوشت و این چند شعر در آن نامه گذارد: ویحک یا سلمی لاتراعی لابد للبین من زماع لاتحسبنی صبرت الا کصبر میت علی النزاع ماخلق اللََّه من عذاب اشد من وقفة الوداع ما بینها و الحمام فرق لو لا المناجات و النواعی. (از معجم الادباء چ مارگلیوث ج ۱ ص ۴۴۴).
[ زَ ] (اِخ) محمدبن شعیب بن حجاج، از زبید یمن. شاگرد محمدبن یوسف و استاد طبرانی و خود از محدثان است. (از تاج العروس). از زبید یمن است، محمدبن شعیب محدث. (از منتهی الارب).
[ زَ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه بن شوعان حنفی. به گفتهٔ ابن حجر ریاست پیروان مذهب ابوحنیفه در زبید بدو رسید و بتدریس و افاده اشتغال داشت. در ۸۲۲ هـ . ق. درگذشت. (از شذرات الذهب ج ۷ ص ۱۵۷).
[ زُ بَ ] (اِخ) محمدبن عبیداللََّه بن مذحج بن محمدبن عبداللََّه بن بشر اشبیلی لغوی، نزیل قرطبه. وی منسوب است به زبید (بطنی از مذحج). (از تاج العروس).
[ زَ ] (اِخ) محمدبن عیسی. از زبید یمن است و از ابوحمة نقل حدیث کند. طبرانی در معجم صغیر از او روایت آرد. (از انساب سمعانی).
[ زَ ] (اِخ) محمدبن محمدبن ابی القاسم، مکنی به ابوعبداللََّه و ملقب به مزجاجی. صوفی و اهل زبید یمن است. اشرف اسماعیل، سپس فرزندش الناصر او را محترم میداشتند و او ندیم و ملازم الناصر بود. مزجاجی در زبید مسجدی نیکو بنا کرد و کتابخانه ای بزرگ بر آن وقف کرد و در آن کتابخانه کتب بسیار در فنون مختلف گردآوری کرده بود. او راست: هدیة السالک الی اهدی المسالک. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۷ ص ۲۷۴). در کتاب طبقات الخواص ص ۱۵۵ و نیز در الضوء اللامع ج ۹ ص ۱۸۸ ترجمهٔ او آمده است. (از حاشیهٔ الاعلام ج ۷ ص ۲۷۴).
[ زُ بَ ] (اِخ) محمدبن محمدبن حسین، مکنی به ابوالولید. محدثی اهل ادب و دارای ریاست است. حمیدی گوید: بعد از ۴۴۰ هـ . ق. زنده بوده است. وی از پدرش محمدبن حسین، ادیب و لغوی معروف روایت دارد. برادرش ابوالقاسم احمد، نیز از محدثان و ادیبان است. (از انساب سمعانی).
[ زَ ] (اِخ) محمدبن محمدبن خضری عیزری غزی، ملقب به شمس الدین. فقیهی شافعی است. وی در ربیع الآخر ۷۲۴ متولد گردید و در قاهره از ابن عدلان و احمدبن محمد عطار و محیی الدین فرزند مجدالدین زنکلونی فقه فراگرفت، و نزد برهان حکری نیز درس خواند و در ۷۴۴ به غزه بازگشت و آنجای مقر ساخت سپس به دمشق سفر کرد، در آنجا از بهاء مصری، تقی الدین و تاج الدین سبکی و دیگران اخذ علم کرد و از بدر محمودبن علی بن هلال اجازهٔ افتاء دریافت کرد و از محضر قطب تحتانی نیز بهره برد و تصنیفاتی چند در فنون متنوع بپرداخت و به سؤالهای فراوان پاسخ گفت و به گفتهٔ خود او، بر جمع الجوامع، شرح نگاشت و در آن کتاب مناقشات بسیار کرد و نیز تعلیقاتی بر شرح کبیر رافعی نگاشت. منظومه ای ارجوزه بعربی سرود و آنرا «قضم الضرب فی نظم کلام العرب» نام نهاد. وی در ذی حجهٔ ۸۰۸ هـ . ق. درگذشت. (از شذرات).
[ زُ بَ ] (اِخ) محمدبن محمدبن عبداللََّه بن خیضر، مکنی به ابوالخیر و ملقب به قطب الدین و ابن الخیضری (۸۲۱ -۸۹۴). از قاضیان شافعی مذهب و از علماء تراجم و انساب و علم حدیث است. در اصل از مردم بلقاء است و در خاندانی عرب بنام «لهیا» در یکی از قراء دمشق متولد گردید. در دمشق و بعلبک و قدس و مصر و مکه به فراگرفتن علوم پرداخت. در دمشق قاضی و کاتب سر بود و در قاهره درگذشت. او راست: الاکتساب فی تلخیص کتب الانساب (خطی)، اللفظ المکرم بخصائص النبی الاعظم (خطی)، شرح الفیهٔ عراقی، طبقات الشافعیه، البرق اللموع در احادیث موضوعه، الروض النضر فی حال الخضر (خطی) و زهر الریاض (چاپی). (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۷ ص ۲۸۰). در کتابهای الدارس ج ۱ ص ۷ و نظم العقیان ص ۱۶۲، المستطرفة ص ۹۴، الکتبخانه (فهرست) ج ۱ ص ۷۹۴، البدر الطالع ج ۲ ص ۲۴۵، الضوء اللامع ج ۹ ص ۱۱۷ نیز از او یاد شده و در البدر الطالع چنین آمده: زادگاهش بیت المقدس و محل تربیت و رشد او دمشق است. (از حاشیهٔ الاعلام ج ۷ ص ۲۸۰).
[ زُ بَ ] (اِخ) محمدبن ولیدبن عامر زبیدی قاضی، مکنی به ابوالهذیل، از مردم حمص. وی منسوب به زبید (بطنی از مذحج) و صاحب محمدبن شهاب زهری است. احمدبن عوف گوید: وی از ثقات مسلمین است. بسال ۱۴۸ هـ . ق. در ۷۰سالگی درگذشت. (از تاج العروس). سمعانی آرد: محمدبن الولیدبن عامر مکنی به ابوالهذیل از اهل حمص و قبیلهٔ زبید حجاز است. از زهری روایت دارد و عبداللََّه بن سالم و همه اهل حدیث شهر حمص از او روایت دارند. وی از فقهاء اسلام و حُفّاظ درست سخن است. ۱۰ سال با زهری در رصافه اقامت کرد و از بیشتر دانش های او بهره ور گردید. زبیدی از طبقهٔ نخستین اصحاب و شاگردان زهری است. وفات او بسال ۱۴۶ یا ۱۴۷ اتفاق افتاد. (از انساب سمعانی).
[ زَ ] (اِخ) محمدبن یحیی بن علی بن عمران قرشی، مکنی به ابوعبداللََّه. ادیبی بود حنفی مذهب از یمن و محل اقامتش بغداد. وفاتش در ۵۵۵ هـ . ق. واقع گردید. به گفتهٔ علی قادری در کتاب طبقات الحنفیة وی چند تصنیف دارد و از آن جمله است: «تعلیل من قرأ و نحن عصبة بالنصب»، «الرد علی ابن الخشاب»، «کتاب الحساب»، «کتاب العروض»، «کتاب القوافی»، «مقدمه در نحو» و «منار الاقتضاء و منهاج الاقتفاء فی النحو». (از هدیة العارفین ج ۲ ص ۹۳).
[ زَ ] (اِخ) محمدبن یحیی بن علی بن مسلم زاهد. وی از مردم زبید یمن بود و در بغداد اقامت گزید. اولاد او اسماعیل و عمر و مبارک همه محدث بوده اند و همچنین اند اولاد مبارک. (از تاج العروس). سمعانی آرد: محمدبن یحیی زبیدی مکنی به ابوعبداللََّه، واعظ و نحوی است. من خود او را ببغداد در جامع منصور دیدم و پاره ای اشعار از او شنیدم و نوشتم. (از انساب سمعانی). زرکلی آرد: محمدبن یحیی یمنی زبیدی متولد ۴۶۰ و متوفی ۵۵۵ واعظی بود آشنا به ادبیات، و مقیم بغداد، در حدود ۵۰۶ به دمشق سفر کرد، در آنجا اتابک طغتکین که صراحت لهجهٔ زبیدی را در منبر تاب تحمل نداشت او را از دمشق بیرون راند. زبیدی بعراق بازگشت و دیگر بار از طرف مسترشد عباسی دربارهٔ باطنیه مأموریتی یافت و به دمشق رفت و سپس به بغداد بازگشت و در آنجا وفات یافت (بتاریخ ۵۵۵). ابن قاضی شهبة گوید: وی حنفی مذهب و در اصول متمسک به طریقت سلف بود. این کلمه شعار او بود: «الحق و ان کان مراً». تقریباً صد کتاب پرداخته و از آن جمله است: کتاب در نحو، در قوافی، کتاب در رد بر ابن خشاب. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۸ ص ۷). رجوع به الاعلام تألیف ابن قاضی شهبه (نسخهٔ خطی)، الجواهر المضیئة ج ۲ ص ۱۴۲، المنتظم ج ۱۰ ص ۱۹۷، بغیة الوعاة ص ۱۱۳، الفلاکة و المفلوکون ص ۹۸ شود. (از اعلام زرکلی حاشیهٔ ج ۸ ص ۷).
[ زَ ] (اِخ) محمدبن یحیی بن مهران. از مشایخ مسلم، و بگفتهٔ ابن طاهر از زبید یمن است. (از تاج العروس).
[ زَ ] (اِخ) محمدبن یوسف، مکنی به ابوحمة. از موسی بن طارق زبیدی و غیر او روایت دارد. وی منسوب است به زبید یمن. (از تاج العروس). محمدبن یوسف محدث از زبید یمن است. (از منتهی الارب). سمعانی آرد: محمدبن یوسف زبیدی مکنی به ابوحمة از مردم زبید یمن است و از سفیان بن عیینة روایت کند. مفضل بن محمد جندی از او روایت دارد. وی برای ابوقره موسی بن طارق زبیدی نقل روایت میکرده است. (از انساب سمعانی). یاقوت آرد: ابوحمه محمدبن یوسف بن محمدبن اسواربن سیاربن اسلم زبیدی، کنیتش ابویوسف و ابوحمه بجای لقب اوست. وی از ابوقره موسی بن طارق زبیدی کتاب «السنن» را روایت کند و مفضل بن محمد جندی و موسی بن عیسی زبیدی و محمدبن سعیدبن حجاج زبیدی از او نقل حدیث کنند. (از معجم البلدان).
[ زُ بَ ] (اِخ) محمیةبن جزءبن عبدیغوث بن جریح بن عمروبن زبید الاصغر. کلبی گوید: وی حلیف بنوجمح و برخی گویند حلیف بنوسهم است. ابوعمر گوید: وی عم عبداللََّه بن حرث بن جزء است که از نخستین مسلمانان و از مهاجران به حبشه است. (از تاج العروس). زبیدی. [ زَ ] (اِخ) مرتضی، محمدبن عبدالرزاق، مشهور به مرتضی و مکنی به ابوالفیض حسینی یمانی حنفی. صاحب تاج العروس. وی در وطن خود نشأت یافت. سپس برای تحصیل علم، آغاز سفر کرد. چندین بار به حج رفت و در مکه با سیدعبدالرحمن عیدروس ملاقات کرد و پیوسته ملازمت او داشت، مختصر سعد را از او فراگرفت و خرقه به دست او پوشید و روایت مرویات او را اجازت حاصل کرد، و بر اثر توصیفاتی که دربارهٔ علما و ادباء مصر از او شنید به مصر عزیمت کرد. زبیدی در ۱۱۶۷ هـ . ق. وارد مصر شد و اسماعیل کتخدا عذبان او را مورد عنایت خاص خود قرار داد و با او دوستی فراوان کرد. سرانجام بین عام و خاص شهرت فراوان یافت، به صعید و دیگر نقاط مصر سفر کرد و مورد احترام و تجلیل بزرگان آن دیار قرار گرفت. بسیاری از ارباب علم و سلوک را دید و سفرنامه ها پرداخت و تألیف شرح قاموس را آغاز کرد و سالها برای اتمام آن رنج برد و پس از آنکه شرح قاموس را در ۱۴ جلد بپایان رسانید آنرا تاج العروس نامید و بدین مناسبت ولیمه ای داد که همه طلاب و اساتید وقت در آن ولیمه دعوت شده بودند. (از معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۷۲۶ تا ۱۷۲۸). زرکلی آرد: محمدبن عبدالرزاق حسینی مکنی به ابوالفیض و مشهور به مرتضی زبیدی (۱۱۴۵ -۱۲۰۵ هـ . ق.)، علامهٔ لغت و حدیث و رجال و انساب و از بزرگان اهل تصنیف است. در اصل از واسط عراق و زادگاهش بلگرام هند است و در زبید (یمن) تربیت یافته و بزرگ شده است. وی از زبید به حجاز سفر کرد و در مصر اقامت گزید و در آنجا فضیلت او به اوج شهرت رسید و سیل هدایا و تحف بسوی او سرازیر گردید. پادشاهان حجاز و هند و یمن و شام و عراق و مغرب اقصی و ترک و سودان و الجزایر با او مکاتبه کردند، اعتقاد مردم در حق او چندان فزونی گرفت که بسیاری از مردم مغرب چنین می پنداشتند که هرکه حج کند و بزیارت زبیدی نرود و هدیه ای تقدیم او نکند حج او کامل نخواهد بود. سیدمرتضی زبیدی در طاعون مصر درگذشت. او مؤلفات بسیار دارد، از تألیفات اوست: تاج العروس (شرح قاموس) در ۱۰ جلد مطبوع، اتحاف السادة المتقین در شرح احیاء العلوم غزالی در ۱۰ جلد که در مصر چاپ شده، اسانید الکتب السته، عقود الجواهر المنیفه فی ادلة مذهب الامام ابی حنیفه که در دو جلد چاپ شده، کشاف اللثام عن آداب الایمان و الاسلام، رفع الشکوی و ترویح القلوب فی ذکر ملوک بنی ایوب، معجم شیوخ، الفیة السند شامل ۱۵۰۰ بیت در حدیث، شرح الفیهٔ مذکور، مختصر العین که خلاصهٔ کتاب العین خلیل بن احمد است در لغت، تکمله و صله و ذیل برای قاموس در دو جلد بزرگ، رسالهٔ ایضاح المدارک بالافصاح عن العواتک، رسالهٔ عقد الجمان فی بیان شعب الایمان، تحفة القماعیل فی مدح شیخ العرب اسماعیل، تحقق الرسائل لمعرفة المکاتبات و الرسائل، جذوة الاقتباس فی نسب بنی العباس، حکمة الاشراق الی کتاب الآفاق، الروض المعطار فی نسب السادة آل جعفر الطیار، مزیل نقاب الخفاء عن کنی سادتنا بنی الوفاء، بلغة الغریب فی مصطلح آثار الحبیب، تنبیه العارف البصیر علی اسرار الحزب الکبیر، سفینة النجاة المحتویة علی بضاعة مزجاة من الفوائد المنتقاة، غایة الابتهاج لمقتفی اسانید مسلم بن الحجاج، عقد اللئالی المتناثرة فی حفظ الاحادیث المتواترة، و نشوة الارتیاح فی بیان حقیقة المیسر و القداح. زبیدی زبان ترکی و فارسی را بخوبی میدانست و با زبان کرج نیز آشنائی داشت. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۷ صص ۲۹۷ - ۲۹۸). در کتابهای فهرس الفهارس ج ۱ صص ۳۹۸ -۴۱۳ و جبرتی ج ۲ ص ۱۹۶ و ۲۹۰، خطط مبارک ج ۲ ص ۹۴، آداب اللغة ج ۳ ص ۲۸۸، مجلهٔ مجمع العلمی العربی دمشق ج ۲ ص ۵۶ و ۱۰۶، فهرست دارالکتب ج ۳ ص ۴۷، فهرست کتابخانهٔ تیموری ج ۳ ص ۱۱۸ از زبیدی یاد شده است. (از اعلام حاشیهٔ ص ۲۹۸ از ج ۷).
[ زَ ] (اِخ) مقدام بن معدیکرب. صحابی است و به سال ۸۷ هـ . ق. که سال عمرش به ۹۱ رسیده بوده درگذشت. (از شذرات ج ۱ ص ۹۸). مقدام بن معدیکرب بن عمروبن یزیدین معدیکرب بن سیار کندی مکنی به ابوکریمه، وی صحابی است و در کودکی با وفد کنده که ۸۰ سوار بودند بر پیغمبر (ص) وارد گردید و پس از آن در شام سکنی گزید و به حمص در ۹۱سالگی وفات یافت. او راست «چهل حدیث» که تنها بخاری یک حدیث آن را نقل کرده است. شعبی از او روایت کند و ابن سعد او را در طبقهٔ چهارم از اهل شام بشمار آرد. (از اعلام زرکلی چ ۲ ج ۸ ص ۲۰۸). و در حاشیهٔ همین صفحه آمده: در کامل ابن اثیر ج ۴ ص ۲۰۳، اسدالغابة ج ۴ ص ۴۱۱، الاصابه عنوان شمارهٔ ۸۱۸۶، التاج ج ۹ ص ۲۰، خلاصهٔ تذهیب الکمال ص ۳۳۱، الجمع بین رجال الصحیحین ص ۵۰۸ و کشف النقاب (نسخهٔ خطی) ترجمهٔ مقدام آمده، و در کشف النقاب آمده: او راست ۴۲ حدیث.
[ زَ ] (اِخ) مکی بن عبدالرزاق بن یحیی بن عمربن کامل، مکنی به ابوالحرم مقدسی عقربانی. از عبدالرزاق نجار اجازه دریافت کرده و از خشوعی و دیگران سماع دارد. وی در سال ۶۵۹ هـ . ق. درگذشت. (از شذرات ج ۵ ص ۳۲۹).
[ زَ ] (اِخ) موسی بن زین العابدین بن احمدبن ابی بکر دادبکری، ملقب به کمال الدین و مفتی زبید. عالمی است بزرگ، اهل دقت و تحقیق، در «النور» آمده: زبیدی شافعی عصر خویش و از لحاظ علم و عمل سرآمد همگنان بود. دریایی از دانش و در دین کوهی استوار بود. در مذهب قدمی راسخ داشت و در هر فن و علم دستی بلند. طالبان دانش از همه سوی رو بدو کردند و برای فراگرفتن از دانش او بمحضر او روی آوردند. علم فقه را از قاضی صیب ناشی و نجم الدین مقری جبائی و دیگران فراگرفت. فقه امام شافعی را بوسیلهٔ دانشمندان عراق و مرو (مراوزه) از امام علی بن عطیف نزیل مکه و دیگر افراد آن طبقه روایت کرد. شهرت زبیدی عالم گیر شد و همه بزرگان به پیشوایی او معترف بودند. مردم نجد و تهامه، فتوی از او میگرفتند، جمعی از دانشمندان در درس فقه او بمقام فقاهت نائل آمدند، از آن جمله، فرزندش فخرالدین ابوبکر و نیز ابوالعباس صنبذاوی و عده ای دیگر. وی مباحثی دلپذیر و جوابهایی لطیف و دقیق برای برخی از مسائل نگاشته و مصنفات و شروحی پسندیده پرداخته که متداول و مورد مراجعه و از آن جمله است: الکوکب الوقاد فی شرح الارشاد در ۲۴ جلد و نیز شرحی کوچک بر ارشاد. فتاوی و نظریات فقهی او را فرزندش با ترتیبی دلپسند گرد آورده و مطالبی بجا از خود بر آن افزوده است. ناشری که یکی از شاگردان اوست گوید: زبیدی مزایائی داشت که دانشمندان پیش از او فاقد آن مزایا بودند. زبیدی تخم ها افکند که دیگران از آن بهره مند شدند. بیشتر غذای او بادام و عسل بود و ازجمله نعمت ها که خداوند بر او ارزانی داشت یکی آن بود که در ظرف چهل سال از زندگی او جنازه ای از خانه او بیرون نبردند و لباسی در مصیبت به تن نکرد و مرگ هیچیک از افراد خاندان خود را ندید. زبیدی در عصر جمعهٔ ۲۹ محرم ۹۲۳ هـ . ق. درگذشت. (از شذرات الذهب ج ۸ ص ۱۲۷ و ۱۲۸).
[ زَ ] (اِخ) موسی بن طارق، مکنی به ابوقره. قاضی و راوی حدیث. از اسحاق بن راهویه و ابن جریح و ثوری حدیث دارد. وی از زبید یمن است. (از تاج العروس). موسی بن طارق محدث از زبید یمن است. (از منتهی الارب). سمعانی آرد: موسی بن طارق یمانی زبیدی از زبید یمن است و از موسی بن عقبة و ابن جریح و ثوری و ربیعه روایت دارد. اسحاق بن راهویه و احمد از او روایت دارند. (از انساب). یاقوت آرد: ابوقرة موسی بن طارق زبیدی قاضی زبید از ثوری و ابن جریح و ربیعه و دیگران روایت دارد. اسحاق بن راهویه و احمدبن حنبل و جمعی دیگر از او حدیث دارند و او را به خوبی توصیف کنند. (از معجم البلدان). زرکلی آرد: موسی بن طارق مکنی به ابوقره عالم به سنن و آثار، ثقه و امین است. عهده دار قضاء زادگاهش زبید شد و بارها از زبید به عدن، جند و لحج سفر کرد و در هر یک از آن دیار اصحابی یافت که همه از او روایت کنند و به صحابت او شهرت دارند. وی نافع قاری معروف را درک و از او اخذ علم کرد و در زبید بسال ۲۰۳ هـ . ق. وفات یافت. او را مصنفاتی چند است از آنجمله: کتاب «سنن» در یک مجلد و مشتمل بر چندین باب. ابن حجر گوید: من خود این کتاب را دیده ام، وی بجای «حدثنا» که متداول بین محدثان است گوید «ذکر فلان» و دارقطنی او را از دلیل این کار (یعنی این مخالفت روش اهل حدیث) پرسیده و ابوقره در پاسخ گفته است: «علت آن است که کتابهای من را آسیب رسیده بود، لذا از آن پس اسناد اخبار را بصراحت ذکر نمیکنم». زبیدی کتابی نیز در فقه دارد که آنرا برطبق مذاهب مالک، ابوحنیفه، معمر و ابن جریح نوشته است. (از اعلام چ ۲ ج ۸ ص ۲۷۳). در تاریخ ثغر عدن ص ۲۵۹، تهذیب ج ۱۰ ص ۲۴۹ و طبقات جندی (نسخهٔ خطی) نیز ترجمهٔ زبیدی آمده. (از حاشیهٔ اعلام ج ۸ ص ۲۷۳). رجوع به ابوقره شود.
[ زَ ] (اِخ) موسی بن عیسی. از زبید یمن و استاد طبرانی است. ابن ماکولا در مورد او اشتباه کرده و نام او را محمد نوشته است، ابن نقطه نیز بدین نکته اشارت کرده است. (از تاج العروس).
[ زَ ] (اِخ) یزیدبن عبدربه جرجسی. از علماء حدیث است. وی به گفتهٔ ابن ناصرالدین در ۲۲۴ هـ . ق. درگذشت. (از شذرات الذهب ج ۲ ص ۵۶).
[ زَ ] (اِخ) یحیی بن سیدعمر مقبول، محدث یمنی مشهور به اهدل، متوفی در ۱۱۴۷ هـ . ق. او راست: فضایل ذوی القربی، و القول السدید فیما احدث من العمارة بجامع زبید. (از هدیة العارفین ج ۲ ص م ۵۳۴).
[ زَ ] (اِخ) یوسف بن عمربن یوسف بن یحیی، مکنی به ابوطاهر و ملقب به ضیاءالدین. محدث است. از خشوعی و دیگران سماع دارد. در خواندن خطبه در «جامع» دمشق نیابت داشت. وی در سال ۶۶۵ هـ . ق. درگذشت. (از شذرات الذهب ج ۵ ص ۳۲۱).

کلمات هم‌قافیه با «زبیدی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید