معنی زبگر
6 بازدید
[ زِ بَ گُ ] (اِ) لغتی در زَبگُر و زابگر، آپوق. (از برهان قاطع). رجوع به مادهٔ زیر و «زیگر» شود.[ زَ گُ ] (اِ) با لفظ زدن و خوردن مستعمل... بمعنی آن باشد که کسی دهان خود را پر باد کند و دیگری چنان دست بر آن زند که باد از دهانش با صدا بجهد. (آنندراج). بر وزن و معنی زبعر است که زنبلغ باشد و آنرا آپوق نیز خوانند و بکسر اول و فتح ثانی و ضم کاف تازی هم گفته اند و با کاف مضموم و مشدد هم آورده اند و به این معنی بجای حرف ثانی یای حطی نیز آمده است که بر وزن دیگر باشد و بترکی زمرط خوانند. (برهان قاطع). زبغر. (ناظم الاطباء): گردن ز در هزار سیلی لفجت ز در هزار زبگر. منجیک (از صالح الفرس). بدزدی و بقمار و به سیلی و زبگر بمکر و وسوسه و جور و غیبت و بهتان. بدیع سیفی (درقسمیه).[ زَ بَ گُ ] (اِ) همان زابگر. (رشیدی): گر لاف زند خصم دهان کرده پر از باد از دست حوادث زبگر قسمت او باد. لطیفی (از رشیدی).
کلمات همقافیه با «زبگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر