معنی زبل

معنی زبل

7 بازدید
[ زُ بُ ] (ع اِ) جِ زبیل «سرگین»، جمع دیگر زبیل زُبلان است. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (متن اللغة) (المعجم الوسیط). || جِ زبیل به معنی زنبیل. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). جِ زبیل بمعنی کدوی خشک میان تهی که زنان در وی پنبه نهند. (منتهی الارب). زبیل و زنبیل ج، زبل و زنابیل. (مقدمة الادب زمخشری چ لایپزیک ص ۲۹): عنده زبل من التمر و زنابیل؛ او راست زنبیل ها از خرما. (از اساس البلاغة). زبل جِ زنبیل که بمعنی سبد یا انبان یا نوعی ظرف است. (از شرح قاموس). جِ زِبّیل یا زَنبیل است بمعنی قفه یا جراب یا ظرفی که در آن چیزی حمل کنند. (از تاج العروس).
[ زِ ] (ع اِ) سرگین. (اقرب الموارد) (دهار) (متن اللغة) (بحر الجواهر). سرگین اسب و غیره. (غیاث اللغات). زبل سرگین (سرجین). و در حدیث عمر است که زنی ناشزه را بفرمود تا در زبلدان زندانی کنند. (از نهایه ابن اثیر). زبل و زبیل سرگین است و مزبله جای افکندن آن. (شرح قاموس). سرگین. سرجین. سرقین. (مقدمة الادب چ لایپزیک ص ۲۲). به لغت سریانی جنس او (افکندهٔ حیوانات) را «ازبلادها» گویند... و آنچه از سگ پیدا آید، بسریانی «ازبلاد کلبا» گویند و خر و سوسمار را «ازبلادخودانا» و خر موش را «ازبلادعفیرا» گویند. ارحانی گوید: افکندهٔ جمله حیوانات که بپارسی او را سرگین گویند. خشک کننده است مر جراحتها را از مزاج، و عضو که مجاور او شود، گرم کند. (از صیدنهٔ بیرونی ذیل: خرو). زبل بپارسی سرگین گویند و مختلف بود بسبب اختلاف حیوانات و اختلاف اشخاص... و مجموع زبلها محلل و مسخن و مجفف بود. (اختیارات بدیعی). افکنده. (ترجمهٔ صیدنهٔ بیرونی). بعر. اختیارات. بشک. (صیدنه). (بشکل). پلیدی. (مقدمة الادب). پیخال. چلغوز. (برهان قاطع): خثاالبقر؛ زبل گاو است. (اختیارات بدیعی). ضریر. (تحفهٔ حکیم مؤمن) (ترجمهٔ صیدنه). ذرق. (اختیارات بدیعی). عذرة. (مقدمة الادب زمخشری). غائط. (مقدمة الادب). فضلة. گندگی : زبل گشته قوت خاک از شیوه ای ز آن غذا زاده زمین را میوه ای. مولوی (مثنوی).
[ زِ ] (ع اِ) سماد (کود). (متن اللغة) کود حیوانی. کودهایی که از مدفوع حیوانات یا دیگر فضولات آنها و یا از خون و استخوان آنها تهیه شود. ابوعلی بن سینا گوید: ماهیت زبلها در اثر اختلاف انواع حیوانات مختلف است بلکه یک حیوان خاص نیز با اختلاف حالات، سرگین او گوناگون میگردد مخصوصاً مدفوع انسان. (از قانون چ ۱۴۹۲ م. ج ۱ ص ۱۷۰). بستانی آرد: زبل حیوانی کودی است که از تخمیر شدهٔ مدفوع حیوانات تهیه میشود. مدفوع حیوانات مخلوطی است از صفراء و دیگر ترشحات معده و روده ها و مقداری آب و مقداری از مواد غذاهای هضم نشده، اندازهٔ هر یک از اجزاء مذکور در حیوانات مختلف است. در دائرة المعارف فلاحتی آمده است: کودهای حیوانی یعنی کود طویله و آغل و زاغه نه تنها بزمین قوت میدهد بلکه آنرا اصلاح نیز می کند. بنابراین بهترین کود و اساس کود در زراعت است. این کود علاوه بر اینکه بر اثر دارا بودن ازت، فسفر، پتاس و آهک، زمین را تقویت میدهد، موجب زندگی موجودات ذره بینی و باکتریهای زنده کنندهٔ زمین نیز میشود. موجودات مزبور کود طویله را تجزیه می کنند یعنی آنرا میسوزانند و از آن گاز زغال تولید می کنند و زمین را ورزیده و بار آمده میسازند. کود حیوانی از مدفوعات و آهک ترکیب می یابد و بنابراین جنس آن بسته بوضع خوراک و نوع حیوانات و آهکی که زیر آن ها ریخته شده و نگاهداری کود در کودگاه میباشد. مدفوعات حیوانات را بدو دسته تقسیم میکنند: خشک و گرم و مدفوعات تر و سرد. بیشتر محتویات مدفوعات در مرحلهٔ اول قابل جذب نیستند، در صورتی که مواد بول بسهولت حل و جذب میگردند. یکی از مواد مهم کود حیوانی آمونیاک است که در مجاورت هوا تجزیه می گردد و وارد هوا میشود، بنابراین در نگاهداری کود مراقبت بیشتری باید نشان داد تا بتوان آمونیاک آنرا حفظ کرد. (از دائرة المعارف فلاحتی تقی بهرامی: کوت). و رجوع به کوت، کود، ذرق، سرگین، زبل الطیور، زبل الحمام، زبل الذئب و دیگر ترکیبات «زبل» شود. || زبل کنایت از مال و نعمت دنیا آمده. گویند: «اجتمع عنده زبل کثیر». «الدنیا کالمزبلة والذین اطمأنوا الیها کلاب المزابل». رجوع به اساس البلاغهٔ زمخشری شود.
[ زَ ] (ع مص) اصلاح کشت با زِبل و مانند آن. و صریح مصباح آن است که از باب قعد و هم در آن کتاب زبول را مصدر دیگر این فعل یاد کرده است. (اقرب الموارد). زبل اصلاح زمین است بوسیلهٔ سرگین. (از نهایهٔ ابن اثیر). سرگین افکندن بر زمین برای اصلاح او. (شرح قاموس). زبل، کود دادن زرع. (ابن درید ج ۱ ص ۳۸۲). اصلاح کردن زمین و کشت بوسیلهٔ کود دادن. تسمید. (از تاج العروس). کود دادن زمین و زراعت. (از لسان العرب). کود دادن با سرگین. (قطر المحیط) (متن اللغة). نیرو دادن کشت را بسرگین و همچنین است: زبل الارض. (از آنندراج) (ناظم الاطباء). کود دادن زمین. در قرون وسطی، زبل بدین معنی بکار میرفته است. || فربه ساختن. پروار کردن. چاق کردن. || استهزاء. مسخره گری. ادا کردن شوخیهای رکیک. (از دزی ج ۱ ص ۵۸۰). || نگه داشتن و حمل کردن. گویند: «فلان شدید الزبل اللقربة»؛ یعنی آنکه با دشواری مشک آب را حمل کند. و برخی گویند وجه اینکه یکی از منازل راه مکه را زباله خوانند آن است که آب در این منزل ضبط میشود. (از تاج العروس). زبل، حمل کردن. (از متن اللغة).
[ زَ ] (ع اِ) حقیبه. (تاج العروس).

کلمات هم‌قافیه با «زبل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید