معنی زبون شدن

معنی زبون شدن

9 بازدید
[ زَ شُ دَ ] (مص مرکب) (از چیزی) عاجز شدن و ناتوان گشتن از آن چیز: شاه بی شهر چون ستاند باج شهر بی ده زبون شود ز خراج.اوحدی. - زبون شدن بدست چیزی یا کسی؛ مغلوب شدن. زمین خوردن پیش او: دویست وپنجه وسه سال کرد عمر چو هود بدست مرگ زبون شد در این سرای دودر. ناصرخسرو. || تسلیم گشتن. خود را تسلیم کردن و در اختیار دیگری قرار دادن : وگر بر تو بر، دست یابد بخون شوند این دلیران ترکان زبون.فردوسی. چارهٔ کرباس چه بْوَد جان من جز زبون رای آن غالب شدن.مولوی. رجوع به «زبون» و «زبونی» شود.

کلمات هم‌قافیه با «زبون شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید