معنی زبونی کشیدن
8 بازدید
[ زَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) زبون شدن. (آنندراج). تحمل خواری. خفت کشیدن. تن به زبونی دادن : بدین خوبی چنین درمانده چونی چرا چندین کشی آخر زبونی.جامی. رجوع به زبون، زبونی، زبون شدن و زبونی کردن شود.
کلمات همقافیه با «زبونی کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر