معنی زبونکش
8 بازدید
[ زَ کُ ] (نف مرکب) زیردست آزار. عاجزآزار. (ناظم الاطباء). مظلوم کش. پایمال کنندهٔ حق مظلوم : گرچه در داوری زبونکش نیست از حسابش کسی فرامش نیست.نظامی. این ده که حصار بیهشان است اقطاع ده زبون کشان است.نظامی.
کلمات همقافیه با «زبونکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر