معنی زبوننالی
8 بازدید
[ زَ ] (حامص مرکب) کنایه از اظهار عجز و ناله بود، از عالم عاجزنالی و زارنالی و ضعیف نالی. (آنندراج): یا بمردی کار کن یا ترک کن مردانه کار کمتر از کار زبان باشد زبون نالی مرا. واله هروی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «زبوننالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر