معنی زبهر

معنی زبهر

4 بازدید
[ زِ بَ رِ ] (حرف اضافهٔ مرکب) برای. بجهت. ازبرای. ازبهر. متعلق به : خود ملک و شهی، خاصه زبهر تو نهادند زین دست بدان دست به میراث تو دادند. منوچهری. هرگز منی نکرد و رعونت زبهر آنک رسوا کند رعونت و رسوا کند منی. منوچهری. چنانکه هستی هرگز تو را نیابد وهم زبهر آنْت نیابد، کز او لطیف تری.عنصری. هر کسی عنبر همی جوید زبهر بوی خوش تو ز بوی خوی خویش اندر میان عنبری. عنصری. زبهر تیرگی شب مرا رفیق، چراغ زبهر روشنی دل مرا ندیم، کتاب. مسعودسعد. به گاه رفتنم از در درآمد آن دلبر زبهر جنگ میان بسته و گشاده نقاب. مسعودسعد. دیگران در ناز خفته او زبهر دین حق از نمد زین و ز زین بالین و بستر یافته. محمد نسوی (از سبک شناسی ج ۳ ص ۱۰).
[ زِ هَ ] (اِ) عاق و بیزاری پدر و مادر از فرزند. (ناظم الاطباء). عاق باشد. (جهانگیری). بیزار شدن پدر و مادر باشد از فرزند، و آنرا بعربی عاق گویند. (آنندراج) (برهان قاطع).

کلمات هم‌قافیه با «زبهر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید