معنی زبنیة
5 بازدید
[ زِ یَ ] (ع ص، اِ) دوزخبان. ج، زبانیه. یا واحد آن زبان یا زابن است یا زبنی. (منتهی الارب). واحد زبانیة است که در اصل شرطگان را گویند و برخی از ملائکه را نیز زبانیه نام دادند. زیرا دوزخیان را در آتش می افکنند. (تاج العروس) (محیط المحیط). اخفش گوید: بمعنی واحد زبانیه را زبانی و بعضی زبنیة مثل عفریة گفته اند اما عرب این دو ماده را نمیشناسد و زبانیه را جمع بدون واحد میداند مانند: ابابیل و عبادید. (از لسان العرب). || دیو سرکش. (منتهی الارب). متمرد جن یا انس، واحد زبانیه، یا واحد زبانیه زبنی است. (اقرب الموارد) (محیط المحیط) (البستان). || مردم سخت. (منتهی الارب). شدید. (قطر المحیط). واحد زبانیه است بمعنی مردم سخت یا واحد زبانیة، زبنی است. (اقرب الموارد). || سرهنگ سلطان. (منتهی الارب). شرطی جِ زبانیه. (قطر المحیط). زبنیة، شرطی واحد زبانیه. یا واحد زبانیه، زبنی است. (اقرب الموارد). زبنیة واحد زبانیة است و در صحاح است که زبانیه در اصل شرطگانند. (تاج العروس) (محیط المحیط). || زشت روی. منکر. (متن اللغة). || درشت هیکل و زشت از پری و آدمی است. (شرح قاموس).
کلمات همقافیه با «زبنیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر