معنی زبنی

معنی زبنی

7 بازدید
[ زِ نی ی ] (ع ص، اِ) واحد زبانیه یا واحد زبانیه زابن است یا زبان. (منتهی الارب). زبنی متمرد از انس و جن، واحد زبانیة است بدین معنی، یا واحد آن زبنیة است. (اقرب الموارد). برخی گویند واحد زبانیه، زبنی است. (البستان). || زبنی؛ مرد سخت. واحد زبانیه بدین معنی، یا واحد آن زبنیة است. (اقرب الموارد). برخی واحد زبانیه را زبنی گفته اند. (البستان). || زبنی، شرطی. واحد زبانیة بمعنی شرطگان، یا واحد آن زبنیه است. (اقرب الموارد).
[ زُ بُ نْ نی ی ] (ص نسبی) نسبت است به زبنة، موضعی از کوره های رصفه. (از معجم البلدان). و رجوع به مادهٔ زیرشود.
[ زُ بُ نْ نی ی ] (اِخ) محمدبن ابی منهال بن دارة ازدی مکنی به ابوحاتم. محمدبن ابی معتوج در هجو او گوید: و اذا مررت بباب شیخ زبنة فاکتب علیه قوارع الاشعار یؤتی و تؤتی شیخه و عجوزه و بناته و جمیع من فی الدار. و نیز گوید: اباحاتم سد من اسفلک بشی ء هوالشطرمن منزلک. ابن رشیق گوید: وی در محل خود بساحل از کورهٔ رصفه که زبنة نام دارد شغل قضاء داشت، در شاعری، مشهور بود و در دیگر علوم دست نداشت. فرزند او عبدالخالق در شعر و شاعری بیش از پدر مشهور است. (از معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «زبنی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید