معنی زبلالخفاش
5 بازدید
[ زِ لُلْ خُ فْ فا ] (ع اِ مرکب) سرگین شب پره چون بر قوبا طلا کنند سود دهد. (اختیارات بدیعی). جهة قوبا و بیاض چشم. (تحفه). بسیار گرم و خشک تا چهارم و اکتحال آن جهت رفع بیاض، و طلای آن جهت رفع قوبا. (مخزن الادویه).
کلمات همقافیه با «زبلالخفاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر