معنی زبعراة
8 بازدید
[ زِ بَ ] (ع ص) مؤنث زبعری. زن بدخو. (شرح قاموس) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || زبعراة؛ زن پرموی. (تاج العروس). مؤنث زبعری؛ آنکه بر روی و ابروان و اطراف دهان موی فراوان داشته باشد. (از متن اللغه). || زن درشت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (تاج العروس). || اذن زبعراة؛ گوش سطبر بسیارموی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). زبعراة؛ گوش سطبر بسیارموی. (آنندراج). اذن زبعراة؛ گوش درشت و پرموی را گویند. ازهری گوید: از خیل نیز گوش ستبر و پرموی را زبعراة گویند. (تاج العروس). اذن زبعراة؛ یعنی گوشی است ستبر بسیارمو. (شرح قاموس).
کلمات همقافیه با «زبعراة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر