معنی زبعر
6 بازدید
[ زَ / زِ عَ ] (ع اِ) درختی خوشبوی در حجاز، زَبعَریّ نیز گویند. (متن اللغة).[ زِ / زَ عَ ] (ع اِ) گیاهی است خوشبو. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (محیط المحیط) (آنندراج). گیاهی خوشبو است و ابن درید این شعر را شاهد آن آورده: کالضیمران تلفه بالزبعر. (تاج العروس). ابن درید پس از اینکه سخن و شعر بالا را آرد گوید: ابوحاتم این لغت را نپذیرفت، و شعر مزبور را ساختگی دانست. (از جمهرة ج ۳ ص ۳۰۴) زبعر و زِبَعر (گیاهی) است خوشبوی. (البستان).[ زَ عَ ] (ع اِ) نوعی از مرو. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (محیط المحیط). قسمی از مرو که شجرهٔ مشهور است. یا سنگ مشهور است. (شرح قاموس). نوعی از مرو است که دارای برگهایی پهن نیست و آن نوع از مرو را که دارای برگهایی عریض است ماخوز خوانند. (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «زبعر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عر» برای سرودن شعر