معنی زبری
8 بازدید
[ زَ بَ ] (حامص) ظلم و ستم و زبردستی و تعدی. (ناظم الاطباء). برتری. تسلط. بالادست بودن.[ زِ ] (حامص) درشتی. خشونت. ضد نرمی. (ناظم الاطباء). زبربودن ناهمواری. جفأة.[ زُ بَ ] (ص نسبی) منسوب به زبر. بطنی از بنوسامه و یا زبربن وهب سرسلسلهٔ بطن مذکور و لقب برخی از محدثان است. رجوع به زُبَر و مادهٔ زیر شود.[ زُ بَ ] (اِخ) ابراهیم بن عبداللََّه بن علاءبن زبر از فرزندان زبربن وهب و سرسلسلهٔ بطن «بنوزبر» است و از پدر خویش روایت دارد. (از انساب سمعانی) (لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «زبری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر